سپرده ، داد تناقض وتهافت داده كه أو در “ قرة العينين “ أولا دعوى صحت حديث در منع متعه نموده وگفته كه :
جمعى از فضلاى صحابه آن را روايت كردند وبر آن عمل نمودند ، رئيس آن جماعت حضرت مرتضى [ ( عليه السلام ) ] است ، وحديث أو در “ بخارى “ و “ موطأ “ و “ مسلم “ وباقي كتب متداوله صحيح شده است . ( 1 ) انتهى .
واين عبارت صريح است در آنكه ولى الله حديث مروى را از جناب أمير المؤمنين [ ( عليه السلام ) ] كه در “ موطأ “ و “ مسلم “ و “ بخارى “ مذكور است ، صحيح مىداند واحتجاج واستدلال به آن مىنمايد ; حال آنكه پر ظاهر است كه حديث مروى در “ موطأ “ نصّ صريح است بر تاريخ نهى متعه به خيبر ، وهمين روايات مسلم همه صريح است در اين تاريخ ، وهمچنين اين حديث در “ صحيح بخارى “ در سه مقام بر اين معنا نصّ واضح است .
وبعدِ اين افاده خودش در ردّ وتوهين روايتي كه دلالت بر اين تاريخ كند ، كوشيد [ ه ] وآن را از روايات ثقات خارج ساخته وشاذ وغير محفوظ ناميده .
ولله الحمد كه اين افاده آخرينش براي تكذيب خرافه اولينش ، وتفضيح وتقبيح أو در تصحيح روايت “ موطأ “ ومسلم وبخارى كافى است .
وهرگاه حال والد ماجد مخاطب - با آن همه لاف تحقيق وتبحر ومزيد اتعاب نفس در تفحص وتجسس وانهماك در ورق گردانى كتب حديث - به
هامش
1 . قرة العينين : 214 .