نهم : آنكه تحريم خيبري را والد ماجد مخاطب نيز در “ قرة العينين “ به اهتمام تمام باطل وبي أصل ساخته وبه ردّ وانكار وتوهين آن پرداخته ، چه افاده كرده كه : اين معنا وهم است يعنى ‹ 1037 › غلط بي أصل ، ورواة قصه غزوه [ خيبر ] ( 1 ) ، تحريم متعه ذكر نكردهاند ، وروايتي را كه قابل احتمال عدم تاريخ تحريم متعه به چيزى نباشد شاذّ وغير محفوظ دانسته ، واز روايات ثقات خارج ساخته ( 2 ) .
پس اين همه روايات بخارى ومسلم ومالك كه به صراحت تمام مشتمل است بر تاريخ نهى متعه به خيبر ، از جمله اغلاط وأوهام وشواذّ غير محفوظه نزد اعلام ومأخوذ از غير ثقات فخام باشد ، أصلا صلاحيت قبول واعتنا وركون واصغا نداشته باشد !
عجب كه مخاطب چنين روايات را - كه والد ماجدش چنين اهتمام در توهين وتهجين آن فرموده - بر سر وچشم مىگذارد ، وبه مقابله أهل حق ذكر مىسازد ؟ !
بار الها مگر آنكه بگويند كه : معذورش توان داشت ، بيچاره بر أصل “ صحاح “ خود خبري ندارد وبه سبب كثرت شغال لا يعني ملاحظه ومطالعه آن نكرده ، حواله اين روايات به اين “ صحاح “ به تقليد والد خودش نمود واز حقيقت امر خبري برنداشته ! ووالد أو خود طريق تخديع وتلبيس وتدليس
هامش
1 . زيادة از مصدر .
2 . قرة العينين : 214 - 215 .