از اين روايت مىتوان دريافت كه خلافت مآب روزى به خانه زيد تشريف داد ، وبعد استجازه واجازه داخل وبه خدمت زيد واصل گرديد ، وهر چند زيد اولاً طريق تعظيم وتكريم وچاپلوسى مسلوك داشت كه رأس خود را از دست جاريه كه ترجيل أو مىكرد نزع ساخت وبه عرض خلافت مآب پرداخت آنچه حاصلش آنكه : اگر پيغام مىفرستادى من خود حاضر مىشدم ، ليكن ‹ 1001 › خلافت مآب خود به خود از جا رفتند ويا به سبب انفجار جهل وعجز وتعبِ راه منغص شدند وطريق تغليظ وفظاظت سپردند كه تعريض به زيادة وتنقيص اُبىّ بن كعب در وحى الهى - كه مثبت تنقيص ايمان بلكه زيادة كفر اوست ( 1 ) - نمودند ، وغالباً به همين سبب كه خلافت مآب با وى بدأ غلظت وفظاظت وتعيير وتنقيص وايلام به مقابله تعظيم واجلال واكرام آغاز نهاده ، زيد بيچاره منغص گشته ، خيال مهابت خلافت هم نساخته ، دست از انجاح مرام وجواب سؤال آن عالي مقام برداشته ، حضرت أو را به غضب وغصه انداخته تا كه به حالت غضب برخاستند ونغمه : ( قد جئتك وأنا أظنّ ستفرغ من حاجتي ) ، نواختند ، ليكن به سبب استيلاى مزيد عجز ودرماندگى وشدّت مسيس حاجت با اين همه بىلطفىها وتنغّصها باز خيال مصالحه ومؤالفت در سر كردند ، وبه مفاد :
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( كه مثبت زيادة كفر وتنقيص بلكه ايمان اوست ) آمده است .