مؤكده مىگويند ؟ ! بلكه به مرتبه واجبات رسانند ، وترك آن را موجب حليّت قتال گويند ! ! ليكن محامات عمر ايشان را از تأمل وانصاف دورتر افكند ، وديدههاى بصيرت ايشان را به غشاوههاى تعصب محتجب ساخته .
دوم : آنكه عمر اداى صلات تراويح را به جماعت راجح گردانيده ، ومستحب قرار داده ، وأفضل وأمثل پنداشته ، حال آنكه از أحاديث سابقه ظاهر شده كه : جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) جماعت را در صلات نافله بهتر نمىدانست ، وبه جهت آن غضبناك شده ، وكراهت از آن داشته ، وبه خواندن نماز نافله در بيوت امر فرموده ، ورجحان آن بر آن ظاهر فرموده ، وارشاد كرده كه : « بهتر صلات آن است كه در بيت واقع شود » ، واز جمع شدن مردم براي اداى آن انكار فرموده ، پس بنابر اين جماعت را در اين نماز مقرّر كردن ، وآن را أفضل وأرجح قرار دادن ، ومؤكد ساختن بلا شبهه تشريع وابتداع در دين ، ومخالفت جناب خاتم النبيين - صلوات الله عليه وآله أجمعين - است ، پس اختراع صلات تراويح به جماعت بدعت قبيحة مذمومه باشد ، نه بدعت حسنه .
وخود مخاطب احاديثى را كه در بعض آن امر به تيسير صداق ، ودر بعض آن فضيلت قلّت مهر واقع شده ، دليل عدم رضاى خدا به مغالات مهر گردانيده ، بلكه آن را عين نهى از مغالات قرار داده ، وگفته كه : ( در أحاديث
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 365
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٦٥