چهارم : آنكه دانستى كه اماميه در اين باب هرگز با عمر موافق نيستند .
اما آنچه گفته : آمديم بر اينكه هر دو روايت منع واعطا صحيح اند . . . إلى آخر .
پس لله الحمد والمنة كه مخاطب اعتراف كرده به اينكه روايت دالّه بر منع عمر سهم ذوى القربى را صحيح است ، وهرگاه صحت اين روايت به اعتراف مثل مخاطب ثابت شد ، توجه طعن عظيم بر عمر به وجهي كه بيان كرديم به أبلغ وجوه ظاهر شد ، وجور وجفاى أو كالشمس في رابعة النهار متحقق گرديد ، وكذب وافتراى روايات دالّه ‹ 869 › بر عدم سقوط سهم ذوى القربى در زمان عمر ودادن أو اين سهم را به ايشان واضح ولائح گرديد .
وتطبيقي كه مخاطب ذكر كرده غير مطابق به روايات است ، واز مرتبه تحقيق به مراحل دور ، ( وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور ) ( 1 ) .
اما آنچه گفته : جوابش آن است كه تطبيق بين الروايتين به دو وجه مىتواند شد ، يكى آنكه . . . إلى آخر .
پس بر أرباب انصاف وأصحاب تأمل وتدبر ، فساد وسخافت ( 2 ) اين هر
هامش
1 . إبراهيم ( 24 ) : 40 .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( سخاوت ) آمده است .