زن تنبيه أو بر اين آية كرد ، از منع مغالات رجوع نمود ، وبعد اين باز به خاطرش گذشت كه از مغالات منع كند ، ليكن اين آية به يادش آمد واز اراده خويش باز ماند .
وبه هر تقدير چون أكابر أهل سنت - مثل سعيد بن منصور وعبد بن حميد وبيهقى - روايت اين خبر كردهاند ، احتجاج به آن براي ابطال تأويلات مخاطب صحيح است .
اما آنچه گفته : زيرا كه در أحاديث صحيحه نهى واقع است از آن ، روى الخطابي - في غريب الحديث - ، عن النبيّ [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] . . إلى آخره .
پس مخدوش است به چند وجه :
أول : آنكه دانستى كه عمر حقيقتاً مغالات را حرام كرده بود وخودش به خطاى خود در اين باب - بعد اطلاع بر مخالفت آن با كتاب - اعتراف با صواب ( 1 ) ساخت ، واز أصحاب خود استعجاب از اين قصه معجبه أولى الألباب خواست ، بلكه ايشان را مورد مؤاخذه وعتاب به سبب عدم انكار بر اين جسارت مفضيه إلى الاستغراب ساخت ، پس خواندن اين أحاديث در اين مقام نفعي به خلافت مآب نرساند ، وگلوى أو را از طعن وملام أهل اسلام وا نرهاند كه اقصاى مدلول اين أحاديث استحباب تيسير صداق است ،
هامش
1 . ظاهراً ( به صواب ) صحيح است .