نه آنكه مدعى ورود نفس نهى در أحاديث گرديده ; ومخاطب از مزيد انهماك در هواي عمرى ، هوش وحواس بأخته ، فرق در نهى از مغالات وامر به تيسير صداق وفضل آن نكرده ، ورود نهى از مغالات در أحاديث ادعا ساخته واز عدم مطابقت دليل با دعوا حسابي برنداشته ! ( 1 )
سوم : آنكه بعد تسليم ورود نهى از مغالات در أحاديث نيز طعن از عمر ساقط نمىتواند شد ، چه نهى از مغالات محمول بر نهى تنزيهي خواهد بود كه بطلان حرمت مغالات از كلام خود عمر ظاهر است ، وچون از دلالت روايات عديده ثابت شد كه عمر تحريم مغالات كرده بود ; لهذا نهى تنزيهي از مغالات براي صيانت عمر از تفضيح ‹ 730 › به كار نيايد .
وهمچنين استدلال كابلى به امر [ به ] تيسير صداق بر نهى عمر از مغالات ; اصغا را نشايد ; چه مقصود أهل حق - بنابر تحقيق - طعن بر عمر ، به سبب نهى تنزيهي نيست تا اثبات جواز نهى تنزيهي دافع طعن از عمر تواند شد .
آرى ; چون از عبارت فخر رازي در “ تفسير كبير “ واضح مىشود به سبب شنيدن آية قنطار رجوع از كراهيت مغالات كرده ، پس اين معنا دلالت صريحه دارد بر آنكه نزد عمر كراهيت مغالات هم باطل بود ، وآية قنطار دليل بطلان آن است ، بنابر اين عمر در صورت فرض آنكه نهى أو نهى تنزيهي بود نيز مطعون خواهد شد ، [ و ] رجوع عمر دلالت بر بطلان نهى تنزيهي هم دارد .
هامش
1 . در [ الف ] ( نه برداشته ) آمده است كه اصلاح شد .