مغالات داده بود ، هرگاه آن زن اين آية را خواند از كراهيت مغالات رجوع نمود ، چنانچه در عبارت آتيه فخر رازي مذكور است :
فقال عمر : كلّ الناس أفقه من عمر ، ورجع عن كراهية المغالاة ( 1 ) .
مگر با اين همه مساعي جميله سنيه ، خلاص عمر از مكروه نشد ، چه از اين ادعا هويدا است كه عمر غير مكروه را مكروه كرده بود ، واين معنا هم جايز نيست .
ونيز بنابر اين لازم آمد كه عمر از اين آية نفى كراهت مغالات فهميد ، والا رجوع از آن به خواندن آن زن اين آية را معنا ندارد .
ونيز معلوم شد كه نزد عمر ، حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) از مغالات نهى نفرموده بود والا چرا از كراهيت آن رجوع مىكرد ، پس بنابر اين ادعاى مخاطب كه اثبات رضاى الهى به مغالات مهور صريح خلاف فهم پيغمبر [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] است كه در أحاديث صحيحه نهى از مغالات وارد شده ، صحيح نباشد .
واگر ادعا كند كه : حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) از مغالات نهى تنزيهي فرموده است ، واز آية نفى آن پيدا نمىشود .
هامش
1 . تفسير رازي 10 / 13 .