يازدهم : آنكه قول : ( وكيف ولم ينفذه ) نصّ صريح است بر آنكه عمر اجتهاد خود را نافذ نساخته ; وآن دليل است بر صدور خطا از عمر بعين ما ذكر .
دوازدهم : آنكه قول أو : ( وقوله تعالى : ( وَآتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً . . ) ( 1 ) ) إلى آخر ، دلالت دارد بر آنكه اين قول أو تعالى بنابر حكم عمر مأوّل بوده .
وظاهر است كه تأويل آن فرع تحريم مغالات است ; چه اگر عمر تحريم مغالات نمىكرد حاجت به تأويل آن نمىافتاد ، وبا وصف تجويز مغالات ، تأويل نمودن خبطى بيش نيست .
سيزدهم : از قول أو : ( جاز أن يكون المقدّر لأعلاه يتأوّل مثل هذا ) ظاهر است كه چون از عمر تقدير اعلاى مهر واقع شده ، اين آية نزد أو متأوّل بوده باشد .
وظاهر است كه اين تقدير وتأويل دليل تحريم مغالات است .
چهاردهم : آنكه قول أو : ( وعمر مع هذا لم يصرّ على ذلك ) دلالت دارد بر آنكه عمر بر منع مغالات اصرار نكرده .
پس معلوم شد كه از عمر در اين حكم خطا واقع شده .
هامش
1 . النساء ( 4 ) : 20 .