وانموده ، واين دلالت صريحه دارد بر اعتراف به خطاى خود ; چه اعتراف را به حقيت استدلال زن ، لازم صريح است اعتراف به خطاى حكم خودش ، پس هرگاه به اعتراف مخاطب ، عمر اعتراف خود به حقيت استدلال زن وانموده باشد ، وبر آن تحسين وآفرين كرده ، باز چرا مخاطب به سماع روايت اعتراف عمر به خطاى خود ، از جا رفته وبه هم بر آمده ، بي محابا تخطئه آن كرده .
ششم : آنكه در صورت بطلان احتجاج واستدلال زن به آية كريمه - چنانچه از كلمات مخاطب وديگر اسلاف أو ظاهر است - اين احتجاج أو از قبيل تفسير قرآن شريف به رأى خواهد بود ، وتفسير قرآن شريف به رأى ، نهايت مذموم وقبيح وشنيع است ، وأحاديث عديده در نكوهش وتهجين آن وارد است تا آنكه وارد است آنچه محصلش اين است كه :
« هر كس بگويد چيزى در تفسير قرآن شريف به رأى خود وبه صواب رسد ، باز هم خطا كرده است » ، پس هرگاه حال تفسير به رأى در صورت اصابه آن به اين مثابه باشد ، تفسير باطل به رأى در اقصاى مراتبِ مراتب ( 1 ) شناعت وفظاعت خواهد بود ، چنانچه رزين در همين حديث اين زيادة نقل كرده كه : « هر كس بگويد به رأى خود وخطا كند ، پس به تحقيق كه أو كافر مىگردد » .
هامش
1 . شايد ( مراتب ) دوم زايد باشد .