تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
مخاطب كه در ( 1 ) طعن سابق بر اين طعن - اعني طعن ششم از مطاعن عمر - سكوت صحابه از نكير بر امر باطل ، ممتنع وناممكن دانسته ، به اين سبب احتجاج واستدلال بر عدم وقوع تلقين شاهد از عمر كرده ، به غايت وضوح مىرسد ; چه جايز است كه صحابه حاضرينِ خدمت خلافت مآب وقت تلقين شاهد ، به خيال آنكه خليفه وقت شكسته دل نشود ، وبي رغبت به اجراى احكام نگردد ، ودست از دخل در انفاذ حدود مطلقاً برندارد ( 2 ) ، ومثل آن ، نكير وگرفت وگير بر تلقين شاهد نكرده باشند . سوم : آنكه از قول أو : لابد أو را تحسين وآفرين وخود را به حساب أو معترف وقائل وانماييم . ظاهر است كه تحسين وآفرين اين زن - كه استدلال واحتجاج باطل از كتاب الهى نموده - ضروري بود ( 3 ) ، به اين سبب كه آن زن دل شكسته نشود ، ورغبت را به استنباط معاني از كتاب ترك ننمايد ; پس هر گاه اين غرض جزئي ( 4 ) ، مجوز بلكه موجب آفرين وتحسين باطل گردد ، پس اگر أئمة طاهرين وأهل بيت معصومين - صلوات الله عليهم أجمعين - به غرض مصالح جمّه ، وحِكَم كثيره ، وفوائد غزيره ، وعلل سديده ، وبواعث عديده كه از
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( اين ) آمده است . 2 . در [ الف ] : ( نبردارد ) آمده است كه اصلاح شد . 3 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( واو ) آمده است . 4 . در [ الف ] : ( جزوى ) آمده است كه اصلاح شد .