ناجايز وباطل محض بوده كه طلب مغفرت از آن كرده ، وبه مرتبه اى آن را شنيع وفظيع دانسته كه بر أصحاب خود - به جهت عدم انكارشان بر اين نهى - عتاب كرده ، وباز از اين نهى رجوع كرده ، وبر خلاف حكم سابق خود حكم به جواز مغالات داده ومردم را در أموال خويش مختار گردانيده ; پس اگر بعد اين همه تشييد أركان شناعتِ نهى از مغالات مهور ، باز عمر مرتكب اين نهى منهى مىگرديد وآن را بالاستمرار مرتكب مىشد - چنانچه از كلام كابلى ظاهر مىشود - لازم آمد كه عمر ديده ودانسته عمداً وقصداً بر امر باطل وناجايز اصرار داشت ومعانده خدا ورسول ( صلى الله عليه وآله وسلم ) به كمال اهتمام مىنمود ، وبا وصف علم به بطلان نهى خود وشناعت آن رجوع از آن نمىكرد ! !
پس گو كابلى به اين كلام دفع طعن از عمر خواسته ، ليكن در حقيقت به تشييد مباني طعن أو پرداخته وفضيحت أو را دو بالا ساخته .
وگفتهاند كه : ( دشمن عاقل به از دوست نادان ! )
خامساً : آنكه راوي روايت “ سنن أربعة “ - كه كابلى تشبث به آن در اثبات عدم رجوع عمر از نهى مغالات نموده - ابوالعجفا است ، وأبو العجفا مقدوح است ، أبو أحمد حاكم در حق أو : ( ليس بالقائم ) بر زبان مىآرد ، يعنى [ أو را ] از استقامت وصلاح بر آورده ، در فساد وافتضاح مىاندازد ، وبخارى ارشاد مىفرمايد كه : در حديث أو نظر است .
در “ ميزان الاعتدال “ ذهبي مسطور است :
أبو العجفاء السلمي ، عن عمر .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٥٤