لابد عمر در جواب آن زن ذكر مىكرد ، واز كراهيت مغالات رجوع نمىكرد ، وهذا على محض الإلزام كما لا يخفى على أُولي الأفهام .
سوم : آنكه دانستى كه : در واقع مقصود زن اثبات محضِ جواز بود ، وهمين قدر براي الزام عمر كافى بود ، ولهذا ملزم شد واقرار به خطاى خود نمود وبه قول أو رجوع كرد .
چهارم : آنكه در اين كلام وديگر كلمات أو سراسر مخالفت افاده خودش است كه آنفاً ردّ استدلال را به كلام الهى ، وتوجيه آن را به بيان معناى حق ، خلاف أدب ومخالف شأن أعاظم أهل ايمان دانسته ، وتسليم وانقياد را لازم ومتحتم پنداشته ، پس چرا در اينجا تسليم وانقياد ترك كرده در پى توجيه وتأويل افتاده ، ترك أدب آغاز نهاده ؟ !
اما آنچه گفته : ونيز آية نصّ نيست در آنكه اين قنطار مهر است .
پس مخدوش است به آنكه : اين احتمالِ بديع اختراع نمودن ، در حقيقت غايت مهارت خود در تفسيردانى وادراك معاني آيات قرآني ظاهر ساختن است كه بناى آن سراسر بر مخالفت تصريحات محققين مفسرين وأئمة منقدين است ، وبنابر اين احتمالِ صريح الاختلال ، سراسرْ اختلالِ كلام ايزد متعال لازم مىآيد .
رازي در تفسير آية : ( وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْج مَكانَ زَوْج وَآتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٠٨