وَ حِفْظاً
و نگاه داشتيم آسمان را نگاهداشتنى
مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ
از برآمدن هر ديوى
مارِدٍ
سركش و نافرمان
لا يَسَّمَّعُونَ
نمىشنوند يعنى طاقت شنودن و گوش فرانهادن ندارند
إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى
بسوى سخنان گروه بلندتر يعنى اشراف ملائكه كه مطلعاند بر بعضى از اسرار لوح محفوظ و با يكديگر مىگويند
وَ يُقْذَفُونَ
و انداخته مىشوند يعنى بر ايشان مىافگنند شهب را يا رانده مىشوند
مِنْ كُلِّ جانِبٍ
از هر طرفى كه قصد صعود بر آسمان مىكنند
دُحُوراً
راندنى با خوارى
وَ لَهُمْ
و مر ديوان راست
عَذابٌ واصِبٌ
عذابى سخت در آخرت يا پيوسته در دنيا و ايشان را قوت استماع كلام ملائكه نيست
إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ
مگر كسى كه در ربايد يك ربودن يعنى بدزدد سخنى از فرشته
فَأَتْبَعَهُ
پس از پى درآيد او را
شِهابٌ ثاقِبٌ
كوكبى روشن با آتشى سوزنده و مرجوم را متأذى سازد يا بسوزد و ايشان بر جوم منزجر نشده باز قصد فلك كنند آوردهاند كه ركانه بن زيد و ابو الاشدين كه منكران حشر و بعث بودند همواره دعوى بطش و قوت مىكردند و ميان قريش از روى تكلّف و تصنف علم مباهات مىافراختند حق سبحانه در شان ايشان آيت فرستاد كه
فَاسْتَفْتِهِمْ
پس بپرس ازين مشركان مكه كه از آفريدگان
أَ هُمْ أَشَدُّ
آيا ايشان سختتر هستند
خَلْقاً *
از روى آفرينش
أَمْ مَنْ خَلَقْنا
يا آنكه آفريدهايم ما از آسمان و زمين و كواكب و مشارق و شهب را
إِنَّا خَلَقْناهُمْ
به درستى كه ما آفريدهايم پدران ايشان را
مِنْ طِينٍ لازِبٍ
از گل چسبنده پس ماده اصلى ايشان گلست و آن حاصل شود از انضمام اجزاى مائى به اجزاى ارضى مراد ازين كلام اثبات معاد است و رد استحاله ايشان مر آن را - چه اگر استحاله به جهت عدم قابليت ماده است پس ماده باقيست قابل انضمام و اگر بسبب عدم قدرت فاعل است كسى كه بر خلق اين اشياء كه مذكور شد قادر باشد بر ضم اين اجزا و اعاده حيات در ان قادر خواهد بود چه قدرت صفت ذاتى است هرگز متغير نشود و نسبت با همه مقدورات يكسان بود پس هرگاه كه خورشيد قدرت از افق ارادت طلوع نمايد ذرات مقدورات در هوائى ابداع و فضاى اختراع بجلوه درآيند مصرع كانيك ز عدم سوى وجود آمدهايم در معالم آورده كه گمان پيغمبر ص چنان بود كه هر كه قرآن بشنود بدان بگرود مشركان كه شنيدند و نگرويدند و بدان استهزاء كردند پيغمبر عليه السلام از ان حال متعجب شد آيت آمد كه
بَلْ
براى قطع كلام اوّل است در زاد المسير بمعنى دع گفته يعنى بگذار كلام كفار را و دست از ان بدار
عَجِبْتَ
شگفت داشتى تو بر ناگرويدن ايشان به قرآن
وَ يَسْخَرُونَ
و ايشان سخريه مىكنند به آن يا تعجب دارى كه با وجود قدرت الهى چرا انكار بعث مىكنند و ايشان فسوس مىدارند از تعجب تو
وَ إِذا ذُكِّرُوا
و داب ايشان آنست كه چون پند داده شوند به چيزى
لا يَذْكُرُونَ
ياد نكنند آن را و بدان پندپذير نشوند .