سورة الصّافّات
مكية و هى مائة و اثنتان و ثمانون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - وَ الصَّافَّاتِ
به حق فرشتگان صف كشيده در مقام عبوديت
صَفًّا
صف كشيدنى
فَالزَّاجِراتِ
پس رانندگان يعنى شياطين را از استراق سمع
زَجْراً
راندنى
فَالتَّالِياتِ
پس خوانندگان
ذِكْراً
وحى خداى را بر انبياء ع حق سبحانه سوگند ياد مىكند به ملائكه كه در صف ايستاده ميان هوا تا بهر چه فرمان رسد قيام نمايند يا به غازيان كه صفهاى جهاد بركشند يا به مؤمنان كه در صف جماعت بايستند يا بعلماء كه در صف افاده به صفت افاضه قائم و مستقر باشند يا به مرغانى كه در جو هوا صف زنند اگر مراد ملائكهاند پس زاجرات هم ايشان باشند كه سحاب را مىرانند و تاليانند كه پيوسته به تسبيح و تمجيد و تحميد الهى اشتغال دارند و اگر جمع غزاتند زجر ايشان راندن اسپان باشد يا طرد دشمنان و تاليات ايشان اداى تكبير و تهليل و اگر مؤمنانند بانوار خدمت ز اجر ديوانند يا زاجرانند نفس خود را از معاصى و در اثناى نماز تالى قرآنند و اگر اهل علمند زجر مىكنند از كفر و فسق بدليل و حجت و تاليانند كه بر خلق مىخوانند احكام شريعت و اگر مرغانند به گفتن ذكر خداوند انواع آفات را از خود مىرانند صاحب تاويلات گفته كه سوگند مىخورد بنفوس سالكان طريق توحيد كه بر موقف مشاهده صف بركشيده دواعى شيطانى و نوازع شهوات نفسانى را زجر مىنمايند و بانواع ذكر لسانى يا قلبى يا سرى يا روحى بحسب احوال خود اشتغال فرمايند در بحر الحقائق آورده كه صافات ارواحاند و زاجرات الهامات ربانى كه زاجراند عوام را از مناهى و خواص را از رويت طاعات و اخص را از التفات بكونين و تاليات نفوس ذاكره كه به حكم من احب شيئا اكثر ذكره همواره با ياد حق سبحانه گذرانند رباعى
اى ياد توام مونس جان در همه حال * بىذكر تو آرام دلم هست محال
جز فكر ثناى تو ندارم شب و روز * جز نامه حمد تو نخوانم مه و سال
آوردهاند كه كفار مكه بر سبيل تعجب مىگفتند كه محمد همه خدايان را با يك خدا درآورده است چون چنين تواند بود كه به اين خدايان كه ما داريم كار ما راست نمىآيد به يك خداى چون ميسّر شود اللّه تعالى درين آيت قسم ياد كرد كه
إِنَّ إِلهَكُمْ
به درستى كه خداى شما در ذات خود
لَواحِدٌ
هر آئينه يكى است و يگانه و يكتا
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
آفريدگار آسمانهاست و زمينها
وَ ما بَيْنَهُما
و پروردگار آنچه ميان ايشان است از همه اشياء
وَ رَبُّ الْمَشارِقِ
و آفريننده مشرقهاى كواكب چه هر كوكبى را مشرقى است كه از آنجا طلوع كند يا مراد مشارق آفتاب است كه هر روز از ايام سنه از مشرقى ديگر ظهور مىنمايند و مغارب او نيز مختلف است كه هر روز به مغربى ديگر مختفى شود و بذكر مشارق اكتفا كرد از ايراد مغارب اكتفا باحد الضدين كه سرابيل تقيكم الحر مراد حر و برد است
إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا
به درستى كه ما بياراستيم آسمان نزديكتر را يعنى آنچه به كره زمين اقربست
بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ
به آراستن ستارگان را و حفص رح به اضافت خواند يعنى بياراستيم آسمان دنيا را به آرايش كواكب در كشاف آورده كه مراد اشكال مختلفه ايشان است چون و هيئات ثريا و بنات النعش و غير آن از اشكال چهل و هشتگانه و منازل بيست و هشتگانه قمر كه بر نفس منطقه و شمال و جنوب است .