وَ لَوْ نَشاءُ
و اگر خواهيم در دنيا
لَطَمَسْنا
هر آئينه ناپيدا كنيم يعنى رقم محو كشيم
عَلى أَعْيُنِهِمْ
بر چشمهاى ايشان
فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ
پس پيشى گيرند راهى را كه در سلوك آن معتادند
فَأَنَّى يُبْصِرُونَ
پس چگونه بينند آن را
وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ
و اگر خواهيم هر آئينه مسخ كنيم ايشان را و صورتهاى ايشان متغير سازيم به قرده و خنازير و حجاره
عَلى مَكانَتِهِمْ
بر جايهاى ايشان تا همه آنجا افسرده شوند
فَمَا اسْتَطاعُوا
پس نتوانند و قادر نباشند
مُضِيًّا
بر رفتن از پيش
وَ لا يَرْجِعُونَ
و بازنگردند و نتوانند بازگشتن از عقب تا به صورت اول بازروند
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ
و هرك را زندگانى دراز داديم او را برگردانيم در آفرينش يعنى قوت او را بضعف بدل كنيم و جوانى او را به پيرى
أَ فَلا يَعْقِلُونَ
آيا پس در نمىيابند كه هر كه بر تعمير و تنكيس خلق قادرست بر طمس و مسخ نيز قادر خواهد بود بيت
نزد قدرت كار رها دشوار نيست * كار او را حاجت سركار نيست
آوردهاند كه كفار مكه مىگفتند كه محمد ص شاعر است حق سبحانه ردّ قول ايشان مىفرمايد
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ
و نياموختيم ما محمد ص را شعر
وَ ما يَنْبَغِي لَهُ
و نشايد او را شعر گفتن چه اگر شعر گفتى شبهه بدل قوم درآمدى كه قدرت او بر نظم قرآن و افصاح آن از قوت فطانتى است كه در شاعرى دارد پس حق سبحانه وى را شعر نياموخت تا آن شبه طارى نشود كه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بيتى بر سبيل تمثيل ادا فرمودى بر زبان مباركش بر وجهى كه از سمت و زن انحراف داشتى جارى شدى چنانچه يك نوبت فرمود كه كفى الاسلام و الشيب للمرء ناهيا * ابو بكر صديق رضى اللّه عنه گفت يا رسول اللّه قائل گفته است * كفى الشيب و الاسلام للمرء ناهيا حضرت به همان وتيره كه در نوبت اوّل خوانده بود در ثانى تكرار فرمود ابو بكر رض فرمود كه اشهد انّك لرسول اللّه و ما علمك الشعر و ما ينبغى لك و از كلمات حضرت عليه الصلاة و السلام آنچه موزون وارد شد مانند انا النبى لا كذب انا ابن عبد المطلب بىتكلّف و بىقصد بوده
إِنْ هُوَ
نيست آنچه ما به او آموختيم
إِلَّا ذِكْرٌ
مگر پندى و ارشادى
وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ
و كتابى روشن در معانى و حقايق يا روشنكننده احكام و حدود كه فرستادهايم
لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا
تا بيم كند و منتفع گرداند قرآن يا محمد ص هرك را باشد زنده يعنى عاقل و با فهم چه غافل و جاهل به مثابه مرده است يا آن را كه مؤمن است فى علم اللّه چه حيات ابدى و بقاى سرمدى بايمان است و تخصيص انذار به مؤمن جهت انتفاع اوست به آن
وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ
و واجب مىشود كلمه عذاب
عَلَى الْكافِرِينَ
بر ناگرويدگان كه قرآن را قبول نمىكنند
أَ وَ لَمْ يَرَوْا
آيا نمىبينند و نمىدانند ايشان
أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ
به درستى كه آفريديم ما براى ايشان
مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا
از آنچه كرديم و ساختيم بىواسطه شركت و وكالت يعنى منفرد بوديم به آفرينش آن ميان مردمان مثلى است كه هر كه كارى تنها كند گويد كه من آن مهم بدست خود ساختهام يعنى ديگرى مرا در ساختن آن يارى نداده اينجا نيز مىفرمايد كه ما آفريديم براى ايشان به خودى بىمشاركت غيرى
أَنْعاماً
چهارپايان چون شتر و گاو و گوسپند
فَهُمْ لَها
پس ايشان مر آن را
مالِكُونَ
ضبطكنندگانند و به تصرف درآرندگان .