لِيَأْكُلُوا
تا بخورند
مِنْ ثَمَرِهِ
از ميوه آنچه مذكور شد
وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ
و آنچه كرده است دستهاى ايشان مثل دوشاب و غيره و حفص رح عملته مىخواند و ما را نافيه مىداند يعنى مىخورند از ميوههائى كه دستهاى شما آن عمل نكرده است بلكه بمحض قدرت آفريده شده
أَ فَلا يَشْكُرُونَ
آيا شكر نمىكنند به ازاى اين نعمتها و منعم را پرستش نمىنمايند صاحب بحر الحقائق فرموده كه معنى آيت به زبان اهل اشارت آن است كه زمين دل را زنده كرديم بباران عنايت و بيرون آورديم از ان حبّ طاعت تا ارواح از ان غذا مىيابند و ساختيم بوستانها از نخيل اذكار و اعناب اشواق و عيون و حكمت در وى روان كرديم تا از اثمار مكاشفات و مشاهدات تمتع مىگيرند و از نتائج اعمالى كه كردهاند از صدقات و خيرات بهرهور گردند * آيا سپاسدارى نمىكنند يعنى سپاس بايد كرد برين نعمت ظاهره و باطنه تا موجب مزيد آن شود كه لئن شكرتم لأزيدنكم رباعى
اگر شكر كنى زياده گردد نعمت * وز دل ببرد دغدغه بيش كمت
پس زود به سرمنزل مقصود رسى * از منهج شكر گر نلغزد قدمت
سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها
پاك است آن كسى كه بقدرت كامله بيافريد همه صنفها و نوعها را
مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ
از آنچه مىروياند زمين چون نبات و اشجار
وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
و از نفسهاى ايشان يعنى از بشر چون ذكر و انثى
وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ
و از آنچه نمىدانند از اقسام خلايق
وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ
و علامتى ديگر ايشان را بر قدرت ما شب است كه از روى حكمت
نَسْلَخُ
درمىكشيم و دور مىكنيم
مِنْهُ النَّهارَ
از ان روشنائى روز
فَإِذا هُمْ
پس ايشان
مُظْلِمُونَ
درآيندگانند به تاريكى
وَ الشَّمْسُ تَجْرِي
و آيتى ديگر آفتاب است كه مىرود
لِمُسْتَقَرٍّ لَها
به قرارگاهى كه او راست در صحيح مسلم وارد است كه مستقر آفتاب تحت العرش باشد گويند مراد از مستقر حد معين است كه دور او به دو منتهى شود
ذلِكَ
آن رفتن او بمستقر
تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
تقدير خداوندى است غالب بقدرت خود بر هر مقدورى دانا بهر معلومى
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ
و ماه را مقرّر كرديم يعنى مسير او را
مَنازِلَ
در منزلهاى بيست و هشتگانه از بروج اثنى عشر كه حصّه هر برجى دو منزل و ثلثى باشد و هر روز قريب منزلى قطع مىكند و در منازل اجتماعيه نور او مىافزايد و در منازل استقباليه مىكاهد و ميل به انحنا و تقويس مىكند
حَتَّى عادَ
تا آن وقتى كه گردد در آخر منازل از باريكى و زردى و كجى
كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
مانند چوب شاخ يكساله كه از خرمابنان خشك شده باشد و كجگشته به شكل هلالى -