تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 982

مساهمون:

ص٩٨٢
إِنَّا نَحْنُ
به درستى كه ما
نُحْيِ الْمَوْتى
زنده گردانيم مردگان را ببعث يا دلهاى مرده را بهدايت
وَ نَكْتُبُ
و بنويسيم
ما قَدَّمُوا
آنچه از پيش فرستاده‌اند از اعمال صالحه و طالحه
وَ آثارَهُمْ
و بنويسيم پاىهاى يعنى نشانهاى اقدام ايشان را كه بمسجدى روند مراد آنست كه خطوات ايشان بكفر خطيات ايشان خواهد بود و بهر قدمى رقمى از عنايت بر صفحه اعمال ايشان كشيده خواهد شد
وَ كُلَّ شَيْءٍ
و همه چيزها را
أَحْصَيْناهُ
نگاه داشته‌ايم يا بيان كرده‌ايم
فِي إِمامٍ مُبِينٍ
در دفترى كه پيشواى روشنست يعنى لوح محفوظ بعد از نزول اين آيت حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه اى بنو سلمى در منازل خود باشيد كه ثواب آثار قدم شما در لوح مىنويسند در صحيحين مذكور است كه بزرگترين مردمان در زمره اهل صلاة كسيست كه دور تر باشد راه آمدن وى به مسجد بعضى گفته‌اند آثار اعم است از آنكه حسنه باشد چون علم كه به مردم آموزند يا وقفى كه بر مواضع خير كنند يا صدقه جاريه چون پل و رباط يا مسجد يا سيه چون اشاعت باطل و تاسيس ظلم حق سبحانه مىفرمايد ما همه را مىنويسيم و بوقت مكافات مناسب هر اثرى جزا خواهيم داد نظم
از مكافات عمل غافل مشو * گندم از گندم برويد جو ز جو اين‌چنين گفته است پير معنوى * كاى برادر آنچه كارى بدروى
وَ اضْرِبْ لَهُمْ
و بيان كن براى اهل مكه
مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ
مثل اهل انطاكيه
إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
وقتى كه آمدند بدان ديه فرستادگان آورده‌اند كه حضرت عيسى عليه السلام قبل از رفع به آسمان با شمعون الصفا كه خليفه وى بود بعد از رفع وى دو حوارى را كه يحيى و تومان گفتندى يا تاروس و ماروس و ثعلبى گفته كه صادق و صدوق يا انطاكيه فرستاد تا خلق را به عبادت به خداى دعوت كنند ايشان به نزديك شهر رسيده پيرى ديدند كه گوسفند مىچرانيد برو سلام كردند پير پرسيد كه شما كسانيد گفتند رسولان حضرت عيسىايم ع خلق را از باديه ضلالت بسر منزل هدايت مىخوانيم گفت بر صدق دعوى خود هيچ برهانى داريد گفتند آرى بيماران را شفا دهيم و ابرص و اكمه را به حال صحت بازآريم پير گفت سالها است كه فرزند من بيمار است و و اطباء از علاج او عاجزاند اگر شما درد او را دوا كنيد من به خداى شما بگروم ايشان بر سر بالين وى آمدند دعا كردند او صحت كامل يافت بيت
قدم نهادى و بر هر دو ديده جا كردى * به يك‌نفس دل بيمار را دوا كردى
پير ايمان آورده او حبيب نجارست كه او را صاحب ياسين گويند و بست و ششصد سال قبل از زمان پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم به دو گرويده و يكى از سبّاق اسلام است القصه خبر اين دو رسول در انطاكيه فاش شد و بسيار بيمار از بركت ايشان صحت رسيدند ملك شهر كه در معالم التنزيل گويد نام او انطينحش رومى بوده بت مىپرستيد از حال ايشان خبر يافت و بر مضمون دعوت ايشان كه منع بت‌پرستى و اقرار به واحدانيت الهى بوده مطلع شده ايشان را به زندان كرد و شمعون از پى ايشان درآمده با خواص ملك آشنائى آغاز نهاده بسبب دانش و حكمت مقرب پادشاه شد و حق سبحانه ازين قصّه خبر مىدهد
إِذْ أَرْسَلْنا
ياد كن چون فرستاديم
إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ
بسوى مردم انطاكيه دو پيغمبر يعنى عيسى ع عليه السلام و شمعون عليه السلام فرستاده بامر ما
فَكَذَّبُوهُما
پس تكذيب كردند اهل آن ديه ايشان را و به زندان بازداشتند
فَعَزَّزْنا
پس ما غالب گردانيديم ايشان را و حفص به تشديد مىخواند يعنى قوت داديم
بِثالِثٍ
به سوم فرستاده كه بقول اصح شمعون الصفا است و گفته‌اند شمعان يا سلوم يا بولس
فَقالُوا
پس گفتند آن فرستادگان ما با اهل انطاكيه
إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ
به درستى كه ما بسوى شما فرستاده‌شدگانيم از نزد عيسى ع يا از پيش خليفه وى
قالُوا
گفتند مردم آن شهر كه
ما أَنْتُمْ
نيستيد شما
إِلَّا بَشَرٌ
مگر آدمى
مِثْلُنا
مانند ما در اكثر صفات بشريّه پس بچه وجه شما را به رسالت اختصاص داده‌اند
وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ
و نه‌فرستاده است خداى تعالى
مِنْ شَيْءٍ
هيچ چيز از وحى و رسالت
إِنْ أَنْتُمْ
نيستيد شما
إِلَّا تَكْذِبُونَ
مگر كه دروغ گوئيد در دعوى رسالت .
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 982 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد محمد رضا جلالى نائين / شاه ولى الله محدث دهلوى / ملا حسين واعظ الكاشفى