إِنْ تَدْعُوهُمْ
اگر بخوانيد آنان را كه معبودان باطل شمااند يعنى دعا كنيد براى جر نفعى يا دفع ضررى
لا يَسْمَعُوا
نمىشنوند
دُعاءَكُمْ
خواندن شما را زيرا كه جماداند و جماد را شنوائى نباشد
وَ لَوْ سَمِعُوا
و اگر بر سبيل فرض بشنوند
مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ
اجابت نكنند مر شما را و حاجت شما روا نكنند زيرا كه قادر نيستند بر ايصال منافع و دفع مكاره
وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ
و روز رستخيز
يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ
كافر شوند بشرك آوردن شما يعنى معترف گردند بر بطلان آن شرك كه شما آورديد يا منكر شوند پرستش شما را و گويند ما كنتم ايانا تعبدون
وَ لا يُنَبِّئُكَ
و خبر نكند ترا از حقيقت كارها هيچ خبركننده
مِثْلُ خَبِيرٍ
مانند دانا به حقيقت امور كه آن خداوند است سبحانه و تعالى صاحب لباب آورده كه اضافت مثل به خدا جائز نيست پس اين مثلى است در كلام عرب شائع گشته و استعمال كنند در اخبار مخبرى كه سخن او فى نفس الامر معتمد عليه و موثق به باشد
يا أَيُّهَا النَّاسُ
اى مردمان
أَنْتُمُ الْفُقَراءُ
شما محتاجانيد
إِلَى اللَّهِ
به خداى يعنى به روزى او و آمرزش او و خوشنودى او و بهشت او
وَ اللَّهُ
و خداى تعالى
هُوَ الْغَنِيُّ
او بىنيازست و به غناى مطلق خود منعم بر جميع موجودات
الْحَمِيدُ
ستوده شده بر نعمت عام و فضل شامل و ببايد دانست كه ماهيات ممكنه در وجود محتاجند بفاعل و انتم الفقراء اشارت به آن است كه حق سبحانه بحسب كمال ذاتى خود از وجود عالم و عالميان مستغنى است و اللّه هو الغنى عبارت از ان است و چون ظهور كمال اسماء موقوفست بر وجود اعيان ممكنات پس در ايجاد آن نعمتى است كبرى كه مستحق حمد است و ثنا و كلمه الحميد بدان ايما مىكند و ازين رباعى پى بدين معنى مىتوان برد رباعى
تا حق گردد بجمله اوصاف عيان * واجب باشد كه ممكن آيد به ميان
ورنه بكمال ذاتى از عالميان * فروست و غنى چنان كه خود كروبيان
إِنْ يَشَأْ
اگر خواهد
يُذْهِبْكُمْ
ببرد شما را از روى زمين يعنى هلاك كند
وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ
و بيارد آفريدگان تو يعنى قومى كه از شما فرمانبردارتر باشد يا گروهى بيارد كه كس نديده و نشنيده باشد
وَ ما ذلِكَ
و نيست بردن شما و آوردن ديگران
عَلَى اللَّهِ
بر خداى
بِعَزِيزٍ
دشوار
وَ لا تَزِرُ
و برندارد
وازِرَةٌ
نفسى گناهكننده
وِزْرَ أُخْرى
بار گناه نفس ديگرى را
وَ إِنْ تَدْعُ
و اگر بخواند
مُثْقَلَةٌ
نفس گران بار از گناه ، ديگرى را
إِلى حِمْلِها
به برداشتن بعضى از گناهان وى
لا يُحْمَلْ
برداشته نشود
مِنْهُ شَيْءٌ
از گناه او چيزى يعنى مدعو ، هيچ چيز از گناه داعى برندارد
وَ لَوْ كانَ
و اگرچه باشد
ذا قُرْبى
خداوند خويشى يعنى هر چند گناهكارى خويشان و كسان خود را بخواند و درخواست كند كه چيزى از خطيات او بردارند هيچكس اجابت او نكند زيرا كه همه به خود درمانده باشند .