إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ
به درستى كه شيطان مر شما را دشمنى است به عداوت قديمى ميراثى
فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
پس فراگيريد شما هم او را دشمن و ازو حذر نموده در مجامع احوال به دو اعتماد ننمائيد از بزرگى پرسيدند كه چگونه شيطان را دشمن گيريم گفت از پى آرزوئى مرويد و تابع هواى نفس خود مشويد و هر چه كنيد بايد كه موافق شرع و مخالف طبع باشد
إِنَّما يَدْعُوا
جز اين نيست كه مىخواند شيطان باتباع هوا و ميل به دنيا
حِزْبَهُ
گروه خود يعنى پيروان و فرمانبرداران خود را
لِيَكُونُوا
تا باشند در آخرت با او
مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ
از ياران آتش يعنى ملازمان دوزخ
الَّذِينَ كَفَرُوا
آنان كه كافر شدند و دعوت شيطان را اجابت كردند
لَهُمْ
مر ايشان راست
عَذابٌ شَدِيدٌ
عذابى سخت در آخرت
وَ الَّذِينَ آمَنُوا
و آنان كه گرويدهاند و با شيطان مخالفت ورزيدند
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و كردند عملهاى صالح و خالص و پاكيزه
لَهُمْ مَغْفِرَةٌ
مر ايشان راست آمرزش از پروردگار ايشان
وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ
و مزدى بزرگ يعنى ثواب وافر در بهشت
أَ فَمَنْ زُيِّنَ
آيا كسى كه آراسته كرده شد -
لَهُ
براى او
سُوءُ عَمَلِهِ
زشتى عمل او
فَرَآهُ
پس ديد آن عمل زشت را
حَسَناً
نيكو چون كسى كه تميز مىكند حسن را از قبيح و هر يك را ببيند بصفتى كه واقع باشد ، در موضح آورده كه مراد ابو جهل است يا عاص بن وائل و سوى عمل ايشان شرك و تكذيب است ماوردى گويد كه مراد يهود و نصارىاند و سوء عمل عناد و مكابره ايشان است با سيّد عالم صلى اللّه عليه و سلّم يا خوارج و روافض و سوء عمل ايشان تاويلات باطله
فَإِنَّ اللَّهَ
پس به درستى كه خداى تعالى
يُضِلُّ
فروگذارد و گمراه كند
مَنْ يَشاءُ
هرك را مىخواهد
وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
و راه مىنمايد و توفيق دهد هرك را مىخواهد
فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ
پس بايد كه نرود نفس تو يعنى مائل هلاك نشود
عَلَيْهِمْ
بر گمراهى ايشان
حَسَراتٍ
براى حسرتهاى متوالى كه مىخوردى و تاسفهاى گوناگون كه دارى بر فعلهاى ناخوش ايشان كه هر يك از ان مقتضى حسرتى است يعنى حسرت مخور بر ايشان و جان در سر و كار ايشان مكن
إِنَّ اللَّهَ
به درستى كه خداى تعالى
عَلِيمٌ
دانا است
بِما يَصْنَعُونَ
بهآنچه مىكنند و بر ايشان جزا خواهد داد
وَ اللَّهُ
و خداى به حق
الَّذِي
آنست
أَرْسَلَ الرِّياحَ
كه فرستاد بادها را يعنى باد شمال و دبور و جنوب
فَتُثِيرُ
پس برانگيختند ايشان
سَحاباً
ابر را ايراد ماضى بلفظ مضارع جهت استحضار اين صورت مشتمل بر حكمت است
فَسُقْناهُ
پس برانديم آن ابر را عدول بتكلم جهت اختصاص فعل است .
يعنى ما توانيم و بس كه برانيم
إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ
بسوى زمين مرده و افسرده يعنى باحياء آن
فَأَحْيَيْنا بِهِ
پس زنده كرديم به آبى كه از ابر نازل شده بود
الْأَرْضَ
زمين را
بَعْدَ مَوْتِها
پس از مردگى و افسردگى او
كَذلِكَ النُّشُورُ
همچنين است زنده كردن يعنى احياى اموات و برانگيختن اموات در صفحه مقدور يكسان است .