مَنْ كانَ
هر كه باشد كه براى خود
يُرِيدُ الْعِزَّةَ
مىخواهد ارجمندى گو طلب عزت از پرستش خداى كن
فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً
پس مر خداى تعالى را است همه عزتها و به عزت او رسول و مؤمنان متعززاند كه و للّه العزة و لرسوله و للمؤمنين عزّت در ملازمت اوست و مذلّت در مخالفت او بيت
عزيزى كه از درگهش سر بتافت * بهر در كه شد هيچ عزّت نيافت
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ
بسوى رضاى او يا بدرگاه قبول او بالا مىرود سخنان پاك يا صحائفى كه آنها درو مكتوب است ميل صعود مىكند
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
و عمل شايسته برمىدارد آن را و به محل قبول مىرساند چه مجرد قول بىعمل صالح كه اخلاص است نافع نيست يا كلم طيب دعاست و عمل صالح صدقه مساكين و در غالب اجابت دعوات به تصدقات است يا كلمه دعاى ائمه است و عمل صالح تامين جماعتيان يا كلمه تكبير غزات است و عمل شمشير زدن يا كلمه استغفار است و عمل ندم و درين همه صور بردارنده كلمه عمل است و بعضى ضمير فاعل در يرفعه عايد به كلمه طيبدارنده كه قول لا إله الا اللّه است و گويند توحيد بردارد عمل را چه قبول بتوحيد است و يك وجه در كشاف آنست كه خداى بردارد عمل صالح را يعنى قدر مرتبه وى را رفيع گرداند مراد عمل موحد مخلص است كه هيچ چيز به قيمت آن نيست و كارها كه ريا به آن آميخته باشند از همه چيز خوارتر و بىمقدارتر است - نظم
گرت هيچ اخلاص در يوم نيست * ازين در كسى چون تو محروم نيست
زر قلب آلوده بىقيمت است * زرى را كه خالص بود حرمت است
وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ
و آنان كه پنهان مىكنند و مىسازند مكرهاى بد را مراد مكرهاى قريش است نسبت با حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم و آنچه در دار الندوه انديشيدند درباره آن حضرت ص از حبس و قتل و اخراج چنانچه در سوره انفال گذشت
لَهُمْ
مر ايشان را يعنى ماكران راست
عَذابٌ شَدِيدٌ
عذابى سخت در آخرت
وَ مَكْرُ أُولئِكَ
و مكر آن گروه
هُوَ يَبُورُ
او كاسد شود و از پيش نرود
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ
و خداى تعالى بيافريد شما را يعنى پدر شما را از
مِنْ تُرابٍ
از خاك
ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ
پس بيافريد شما را از نطفه
ثُمَّ جَعَلَكُمْ
پس گردانيد شما را
أَزْواجاً
جفتهاى مردان و زنان كه مزاوجت كنيد
وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى
و بار نگيرد يعنى از فرزند هيچ زنى
وَ لا تَضَعُ
و ننهد آنچه در شكم اوست يعنى نزايد
إِلَّا بِعِلْمِهِ
مگر به دانش خداى تعالى يعنى حمل و وضع و مدت و زمان هر يك معلوم اوست نزد او
وَ ما يُعَمَّرُ
و زندگانى داده نشود
مِنْ مُعَمَّرٍ
هيچ دراز عمرى
وَ لا يُنْقَصُ
و كم كرده نشود
مِنْ عُمُرِهِ
از عمر معمرى ديگر كه بعمر معمر اوّل نرسد مراد آنست كه نيست زيادت عمر و نقصان او
إِلَّا فِي كِتابٍ
مگر در لوح محفوظ يعنى درازى و كوتاهى عمر و زندگانى مقرر و مقدر شده
إِنَّ ذلِكَ
به درستى كه تقدير طول و قصر عمر
عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ
بر خداى آسان است -