وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ
و مساوى نيست دو دريا
هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ
آن آب شيرين گوارنده
شَرابُهُ
آشاميدن او
وَ هذا
و آن ديگر
مِلْحٌ أُجاجٌ
آب شور يا تلخ گردانيده
وَ مِنْ كُلٍّ
و از هر يك ازين دو دريا
تَأْكُلُونَ
مىخوريد
لَحْماً
گوشتى
طَرِيًّا
تازه يعنى ماهى
وَ تَسْتَخْرِجُونَ
و بيرون مىآريد از درياى شور خاصة
حِلْيَةً
پيرايه از لؤلؤ و مرجان
تَلْبَسُونَها
مىپوشيد يعنى مىپوشند زنان شما بعضى برانند كه اين ضرب المثل مؤمن و كافرست كه مساوات ميان ايشان صورت نهبندد چه يكى از حلاوت ايمان عين عذب فرات است و ديگرى از مرارت عصيان بحر اجاج كفر و طغيان بيت
آن آب حيات آمد و اين نقش سراب است * اين عين خطا باشد و آن محض ثواب است
وَ تَرَى الْفُلْكَ
و مىبينى كشتيها را
فِيهِ
در هر يك از ان دو دريا
مَواخِرَ
شكافتگان آب و روندگان بر ان
لِتَبْتَغُوا
تا طلب كنيد
مِنْ فَضْلِهِ
از بخشش خداى يعنى ربح در تجارت
وَ لَعَلَّكُمْ
و شايد كه شما
تَشْكُرُونَ
سپاس گوئيد خداى را بر چنان نعمتى
يُولِجُ اللَّيْلَ
درمىآرد شب را
فِي النَّهارِ
در روز يعنى مقدارى از شب و روز مىافزايد تا زمان روز زياده مىگردد از زمان شب و آن در دو ربع ربيعى و صيفى است
وَ يُولِجُ النَّهارَ
و داخل مىگرداند روز را
فِي اللَّيْلِ
در شب يعنى از ساعات روز بر ساعات شب افزايد تا ساعات شب زائد بود از ساعات روز و آن در دو ربع خريفى و شتوى است -
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
و رام كرد آفتاب و ماهتاب را يعنى مسخر فرمان خود ساخت
كُلٌّ يَجْرِي
هر يك ازين دو نيّرين مىرود
لِأَجَلٍ مُسَمًّى
براى وقتى نام برده شده يعنى تا زمان معلوم كه دور خود تمام كند يا تا روز قيامت كه از سير خود بازماند
ذلِكُمُ اللَّهُ
آن خداى كه خالق و فاعل اين اشيا است
رَبُّكُمْ
آفريدگار پروردگار شما است
لَهُ الْمُلْكُ
مر او راست بادشاهى
وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ
و آنان كه مىخوانيد و مىپرستيد آنها را
مِنْ دُونِهِ
بجز خداى
ما يَمْلِكُونَ
مالك نمىشوند
مِنْ قِطْمِيرٍ
پوست خسته خرما را پس مالك على الاطلاق و معبود با استحقاق اوست .