أَشِحَّةً
در حالتى كه بخيلانند به معاونت يا نفقه
عَلَيْكُمْ
بر شما نمىخواهند كه ظفر و غنيمت مر شما را باشد
فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ
پس چون بيايد ترس دشمن
رَأَيْتَهُمْ
بينى ايشان را كه از غايت بددلى
يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ
مىنگرند بسوى تو
تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ
مىگردد چشمهاى ايشان در حدقه ايشان به چپ و راست
كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ
مانند كسى كه پوشيده باشد بر وى يعنى غشى آورده باشد و بىهوش شد
مِنَ الْمَوْتِ
از سكرات موت
فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ
پس چون برود خوف
سَلَقُوكُمْ
برنجانند شما را و سخنان سخت گويند
بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ
به زبانهاى تيز يعنى تيززبانى كنند
أَشِحَّةً
در حالتى كه بخيلاند
عَلَى الْخَيْرِ
بر غنيمت يعنى بوقت قسمت غنايم مجادله و مناقشه كنند
أُولئِكَ
آن گروه
لَمْ يُؤْمِنُوا
نگرويدهاند
فَأَحْبَطَ اللَّهُ
پس باطل گردانيده است خداى تعالى
أَعْمالَهُمْ
كردارهاى ايشان يعنى جهادى كه بريا و غرض كردهاند يا ظاهر كرد خداى تعالى بطلان عمل ايشان را
وَ كانَ ذلِكَ
و هست آن اظهار
عَلَى اللَّهِ
بر خداى تعالى
يَسِيراً
آسان
يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ
آن گروه پندارند احزاب را يعنى لشكرهاى كفار را كه ايشان
لَمْ يَذْهَبُوا
بازنگشتند يعنى ترس و بددلى منافقان به مثابهايست كه با وجود آنكه مشركان به هزيمت رفته باشند هنوز مىپندارند كه گرداگرد مدينه فروگرفتهاند و به جنگ ايستاده
وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ
و اگر بيايند اين لشكر نوبتى ديگر
يَوَدُّوا
دوست مىدارند منافقان
لَوْ أَنَّهُمْ
تمنا مىكنند آنكه ايشان
بادُونَ
صحرانشين باشند
فِي الْأَعْرابِ
در ميان عرب باديهنشين يعنى از بددلى مىخواهند كه در مدينه نباشند بلكه در باديه ساكن شوند
يَسْئَلُونَ
مىپرسند آينده و رونده را
عَنْ أَنْبائِكُمْ
از خبرهاى شما و دشمنان و آنچه گذشته باشد ميان شما و ايشان
وَ لَوْ كانُوا
و اگر باشند
فِيكُمْ
در ميان شما يعنى در مدينه و مقاتله با عدادست دهد
ما قاتَلُوا
كارزار نهكنند
إِلَّا قَلِيلًا
مگر اندكى .