تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 926

مساهمون:

ص٩٢٦
قُلْ
بگو اى محمد ص
يَوْمَ الْفَتْحِ
در روز فتح به دريا فتح مكه
لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا
سود نخواهد داشت آنها را كه نگرويدند
إِيمانُهُمْ
گرويدن ايشان مراد مقتولان روز فتح‌اند كه در حال قتل ايمان ايشان را فائده نداد زيرا كه ايمان باس بود
وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ
و نيستند ايشان كه مهلت داده شوند در آخرت و عذاب ايشان در توقف افتد
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
پس روى بگردان بطريق اهانت از ايشان تا مدّت معلوم يعنى نزول آيت السيف
وَ انْتَظِرْ
و منتظر باش نصرت الهى را
إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ
به درستى كه ايشان نيز منتظرانند آن را كه غلبه كنند بر تو حق سبحانه ترا غالب گرداند نه ايشان را الحق يعلو و لا يعلى نظم
منتظر باش ز الطاف الهى كه شود * علم دين تو هر روز برافراخته‌تر حرب را ساختگى كن كه بود هر روزى * كار احباب تو از روز دگر ساخته‌تر

سورة الاحزاب

مدنية و هى ثلاث و سبعون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
- در اسباب نزول مذكور است كه ابو سفيان و عكرمه و ابو الاعور بعد از واقعه احد از مكه به مدينه آمده در مركز نفاق يعنى در وثاق ابن ابى نزول كردند روزى ديگر با جمعى منافقان حاضر شده از حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم امان طلبيده استدعا نمودند كه ما را بلات و منات بازگذارد و بگو كه بتان را روز قيامت مقام شفاعت است تا ما نيز ترا بگذاريم تا خدمت خداى خود كنى اين سخن بر آن حضرت ص شاق آمده روى مبارك در هم كشيد و ابن ابى و ابن قشير و حدب بن قيس گفتند يا رسول اللّه سخن اشراف عرب را رد مكن كه صلاح كلى در ضمن آنست حضرت عمر فاروق رض را حميت اسلام و صلابت دين دريافته قصد قتل كفره فرموده و حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه اى عمر من ايشان را بجان امان داده‌ام نقض عهد روا نيست اين آيت آمد كه
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ
اى پيغمبر
اتَّقِ اللَّهَ
دائم و ثابت باش بر تقوى يا بترس از خداى تعالى در نقض عهد
وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ
و فرمان مبر كافران مكه را چون ابو سفيان و عكرمه
وَ الْمُنافِقِينَ
و منافقان مدينه را چون ابن ابى و معتب بن قشير
إِنَّ اللَّهَ
به درستى كه خداى
كانَ
هست
عَلِيماً
دانا بمقابله ايشان
حَكِيماً
حكم‌كننده به وفاى عهد
وَ اتَّبِعْ
و پيروى كن
ما يُوحى إِلَيْكَ
آن چيزى را كه وحى كرده مىشود به تو
مِنْ رَبِّكَ
از پروردگار تو چون نهى از اطاعت ايشان
إِنَّ اللَّهَ كانَ
به درستى كه خداى تعالى هست
بِما تَعْمَلُونَ
به‌آنچه شما مىكنيد
خَبِيراً
دانا
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
و توكل كن بر خداى تعالى يعنى كار خود به دو سپار
وَ كَفى بِاللَّهِ
و بسنده است خداى تعالى
وَكِيلًا
كارساز و مهم گذارد نگاهبان و كفايت‌كننده مهمّات بيت
چون زره لطف عنايت كند * جمله مهمات كفايت كند
آورده‌اند كه ابى معمر بن جميل بن اوس مردى لبيب و اديب بود بارها گفتى كه مرا دو دل است كه به يكى از ان فهم كنم زياده از آنكه محمد ص فهم مىكند و عرب او را ذو القلبين لقب كرده بودند وقتى كه از بدر گريخته به مكه مىرفت يكى از نعلين در دست و يكى در پا ابو سفيان به دو رسيده خبر قوم پرسيد گفت بعضى مقتول‌اند . و برخى منهزم ابو سفيان گفت نعلين تو چه حال دارد كه يكى در پاست و ديگرى در دست ابو معمر در نگريست و بر ان حال اطلاع يافته گفت ما ظننت الا انهما فى رجل حق سبحانه او را دروغ‌گوئى ساخت و معلوم شد كه او را دو دل نيست و درين باب آيت آمد كه .