وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ
و آن هنگام كه آمدند
رُسُلُنا لُوطاً
فرستادگان ما بسوى لوط عليه السلام
سِيءَ بِهِمْ
اندوهناك شد بديشان
وَ ضاقَ بِهِمْ
و تنگ شد بسبب ايشان
ذَرْعاً
از جهت دل يعنى تنگ دل گشت كه مبادا از قوم او بديشان رنجى رسد جهت آنكه ايشان متعرض غربا مىشدند فرشتگان اثر ملال بر جبين لوط عليه السلام مشاهده كرده او را تسلّى دادند
وَ قالُوا
و گفتند
لا تَخَفْ
مترس
وَ لا تَحْزَنْ
و اندوه مدار
إِنَّا مُنَجُّوكَ
به درستى كه ما رهانندهايم ترا
وَ أَهْلَكَ
و كسان ترا
إِلَّا امْرَأَتَكَ
مگر زن ترا كه او
كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ
باشد از بازماندگان و هلاكشدگان
إِنَّا مُنْزِلُونَ
به درستى كه ما فرود آرندگانيم -
عَلى أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ
بر اهل اين ديه
رِجْزاً
عذابى
مِنَ السَّماءِ
از آسمان يعنى سنگباران
بِما كانُوا
بسبب آنكه بودند كه پيوسته
يَفْسُقُونَ
فسق مىكردند پس به حكم خداى تعالى لوط عليه السلام به اهالى خود خلاصى يافته و كفار مؤتفكه هلاك شدند و شهر خراب شد و ايشان عبرت عالميان گشتند چنان كه مىفرمايد
وَ لَقَدْ تَرَكْنا
و به درستى كه ما بگذاشتيم
مِنْها
از ان قريه
آيَةً بَيِّنَةً
نشانه روشن
لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
براى گروهى كه تعقل مىكنند و اعتبار گيرند و آن نشانه آثار ديار خراب ايشان است يا حجاره سجّيل كه در آن زمين يافته مىشود و يا آبهاى سياه كه هنوز هست
وَ إِلى مَدْيَنَ
و فرستاديم بسوى اهل مدين
أَخاهُمْ شُعَيْباً
برادر ايشان شعيب عليه السلام را
فَقالَ
پس گفت
يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ
اى گروه من بپرستيد خداى را -
وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ
و اميد بداريد ثواب روز بازپسين را يعنى عملها كنيد كه بدان اميد ثواب توان داشت يا بترسيد از شدّت روز قيامت
وَ لا تَعْثَوْا
و غايت تباهى مجوئيد
فِي الْأَرْضِ
در زمين مدين به نقص كيل و وزن
مُفْسِدِينَ
در حالتى كه قاصد فساد باشيد .