تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا
و هرآئينه مىداند خداى آنان را كه گرويده‌اند بدل
وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِينَ
و هرآئينه مىداند منافقان را كه نه‌گرويده‌اند و ايشان را در دنيا متميز خواهد ساخت به ابتلا و امتحان در بلا چه به محنت و بليت جوهر مردان شناخته شود چنان كه به آتش عيار زر و نقره معلوم گردد نظم
به شكل و هيئت انسان ز ره مرو زنهار * توان بصبر و تحمل شناخت جوهر مرد اگر نه‌پاك بود از بلا بخواهد جست * و اگر در اصل بود پاك صبر خواهد كرد
در لباب آورده كه ابو سفيان و اميه بن خلف امير المؤمنين عمر بن خطاب و خبّاب را رض گفتند كه از دين محدّث روى بتابيد و طريقه قديم پدران فرومگذاريد و اگر در اقامت بر دين آبا گناهى باشد ما آن را برداريم و شما را در زير بار آن گناه نگذاريم آيت آمد
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا
و گفتند آنان كه نگرويدند
لِلَّذِينَ آمَنُوا
مر آنان را كه تصديق كردند
اتَّبِعُوا سَبِيلَنا
پيروى كنيد راه ما را يعنى متابع كيش پدران باشيد
وَ لْنَحْمِلْ
و بايد كه برآوريم
خَطاياكُمْ
گناهان شما را امر است در تاويل جزا يعنى اگر متابعت ما كنيد ما خطاى شما برداريم
وَ ما هُمْ
و حال آنكه نيستند كافران
بِحامِلِينَ
بردارندگان
مِنْ خَطاياهُمْ
از گناهان مؤمنان
مِنْ شَيْءٍ
هيچ چيز را
إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
به درستى كه ايشان هرآئينه دروغ‌گويانند در سخن خود كه مىگويند كه بار خطاى مؤمنان برداريم و ايشان بر حمل آن از اندك و بسيار قادر نخواهند بود به جهت گرانى بار گناه خود و بار گناه آنان نيز كه بسبب ايشان گمراه شدند و متابعت ايشان نمودند كما قال سبحانه تعالى
وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ
و هرآئينه خواهند برداشت در قيامت بارهاى گران گناهان خود را
وَ أَثْقالًا
و بارهاى گران ديگران را
مَعَ أَثْقالِهِمْ
با بارهاى گران خود يعنى وزر و و بال آنان را كه گمراه ساخته‌اند اضافه آثام و جرايم ايشان خواهند ساخت بىآنكه چيزى از گناه گمراهان كم گردد
وَ لَيُسْئَلُنَّ
و هرآئينه سؤال كرده خواهند شد تابعان و متبوعان
يَوْمَ الْقِيامَةِ
در روز رستخيز
عَمَّا كانُوا يَفْتَرُونَ
از آنچه هستند كه برمىبافتند از اباطيل و حيل كه سبب اضلال خلق مىشود
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا
و به درستى كه فرستاديم ما
نُوحاً إِلى قَوْمِهِ
نوح ع را بسوى قوم او
فَلَبِثَ
پس درنگ كرد
فِيهِمْ
در ميان ايشان به جهت دعوت ايشان بطريق حق
أَلْفَ سَنَةٍ
هزار سال
إِلَّا خَمْسِينَ عاماً
مگر پنجاه سال روايت اشهر آنست كه نوح عليه السلام چهل‌ساله مبعوث شد و نه صد و پنجاه سال خلق را به خدا دعوت كرد بعد از طوفان شصت سال بزيست و در احقاف از وهب نقل مىكند كه عمر نوح عليه السلام هزار و چهار صد سال بود صاحب عين المعانى فرموده كه سى صد و هفتادساله مبعوث شده و نهصد و پنجاه سال دعوت كرد و بعد از طوفان سى صد و پنجاه سال بزيست ملك‌الموت بوقت قبض روح از وى پرسيد كه اى درازترين پيغمبران از جهت عمر دنيا را چون يافتى فرمود كه يافتم مانند خانه كه دو در داشته باشد از يكى درآيند و از ديگرى بيرون روند قطعه
گر عمر تو عمر نوح ع و لقمان ع باشد * آخر به روى چنان كه فرمان باشد در بودن دنيا و برون رفتن ازو * يك روز و هزار سال يكسان باشد
ايراد قصه نوح عليه السلام جهت تسلّى خاطر سيّد انام عليه الصلاة و السّلام و تنبيه بركشيدن ايذا و آزار قوم و تهديد مكذبان بذكر طوفان يعنى نوح عليه السلام نهصد و پنجاه سال جفاى قوم كشيد و همچنان دعوت مىفرمود كسى نمىگرويد
فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ
پس بگرفت قوم او را عذاب طوفان
وَ هُمْ ظالِمُونَ
و ايشان ستمكاران بودند .