تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
فَخَسَفْنا بِهِ
پس فروبرديم قارون
وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ
و سراى او را به زمين صاحب لباب فرموده كه هر روز قارون مطعون و ملعون به مقدار قامت خود با مال و خانه به زمين فرومىروند و در نفخ صور بارض سفلى خواهند رسيد بيت
گنج قارون كه فرومىرود از قهر هنوز * خوانده باشى كه همه از غيرت درويشان است
فَما كانَ لَهُ
پس نبود مر قارون را
مِنْ فِئَةٍ
هيچ گروهى از ياران كه در آن وقت
يَنْصُرُونَهُ
يارى كردندى او را
مِنْ دُونِ اللَّهِ
بجز خداى تعالى
وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ
و نبود از منع‌كنندگان عذاب از خود يعنى نه كسى از وى عذاب بازداشت و نه خود توانست بازداشتن
وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا
و بامداد كردند آنان كه آرزو مىبردند
مَكانَهُ
منزل و جاه او را
بِالْأَمْسِ
ديروز يعنى آرزوبرندگان گشتند بعد از خسف وى روگردانيدگان بصلاح
يَقُولُونَ
مىگفتند هر يك با ديگرى
وَيْكَأَنَّ اللَّهَ
و يك بمعنى ويلك است و اعلم مضمرست يعنى واى بر تو بدان آنكه خداى تعالى
يَبْسُطُ الرِّزْقَ
گشاده مىگرداند روزى را
لِمَنْ يَشاءُ
براى هر كه مىخواهد
مِنْ عِبادِهِ
از بندگان خود نه بكرامتى كه مقتضى بسط بود بلكه بمحض ارادت
وَ يَقْدِرُ
و تنگ مىسازد بر هر كه مىخواهد نه به مذلتى كه تقاضاى قبض كند بلكه به مقتضاى مشيّت
لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ
اگر نه آن بودى كه خداى تعالى منت نهادى
عَلَيْنا
بر ما و نداد بما آنچه تمنّاى ما بود از دنيا
لَخَسَفَ بِنا
هر آئينه به زمين فروبرده بودند ما را و حفص فعل معلوم خواند يعنى خداى ما را به زمين فروبردى
وَيْكَأَنَّهُ
وى كلمه تنديم است و كان براى تشبيه و در لباب از طبرى نقل مىكند ويكأن بمعنى أ لم تعلم و أ لم تر است يعنى نمىدانى و نمىبينى آنكه
لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ
رستگارى نمىيابند از عذاب ناگرويدگان يا كافر نعمتان يا تكذيب‌كنندگان
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ
آن سراى ديگر كه شنيده و دانسته مراد بهشت است
نَجْعَلُها
ساخته‌ايم آن را
لِلَّذِينَ
براى آنان كه ايشان
لا يُرِيدُونَ
نمىخواهند
عُلُوًّا
بزرگى و تكبّر
فِي الْأَرْضِ
در زمين باهل آن
وَ لا فَساداً
و نه تباه‌كارى و ستم بر مردمان چنانچه قارون خواست
وَ الْعاقِبَةُ
و سر انجام نيكو
لِلْمُتَّقِينَ
مر پرهيزگاران راست صاحب بحر فرمود كه سراى رضا مر جماعتى راست از ارواح مقدّسه يعنى پاك‌شده از ادناس صفات نفسانيه كه در زمين بشريت طالب علو نباشند چون نفوس فراعنه و جبابره و فساد نخواهند يعنى نظر را از غير حضرت برداشته التفات هيچ كس و هيچ چيز ننمايند و عالم ملك و ملكوت را به تصرف مالك الملك بازگذارند به ملكيت و مالكيت تا هر تصرفى كه در كون و مكان خواهد بكند و ايشان را بر ان اعتراض نبود مصرعه هر چه خواهى بكن كه ملك ترا است .