فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ
پس بيرون آمد قارون روز شنبه بر قوم خود
فِي زِينَتِهِ
به آرايش خود بر استر سفيد كه زين زرّين داشت نشسته و جامهء ارغوانى پوشيده چهار هزار كس به همين صفت با وى سوار شده و در كشاف گويد كه نود هزار تن كه همه جامه معصفر داشتند بادى سوار گشتند و مردم پيش از ان رنگ معصفر نديده بودند و در موضح آورده كه هزار جاريه با وى بودند همه سوار به استران سفيد و زين زرّين و جامهاى ارغوانى و موزهاى سفيد چون قارون بدين دبدبه ميان قوم درآمد
قالَ الَّذِينَ
گفتند آنان كه
يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا
مىخواستند زندگانى دنيا را و بدان راغب بودند از قوم او وقتى كه بدين زينت بر ايشان درآمد
يا لَيْتَ لَنا
اى كاشكى بودى ما را از مال
مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ
مانند آنچه داده شده است قارون را
إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ
به درستى كه قارون خداوند حظّ بزرگست از دنيا
وَ قالَ الَّذِينَ
و گفتند آنان كه
أُوتُوا الْعِلْمَ
داده شده بودند ايشان را علم باحوال آخرت يا دانا بودند به بركت قناعت و عزّت توكّل چون يوشع عليه السلام و اصحاب او
وَيْلَكُمْ
واى بر شما اى طالبان دنيا
ثَوابُ اللَّهِ
پاداش خداى در آخرت
خَيْرٌ
بهترست از مالهاى دنيا
لِمَنْ آمَنَ
مر كسى را كه بگرود به خدا و پيغمبر او
وَ عَمِلَ صالِحاً
و بكند كردار ستوده
وَ لا يُلَقَّاها
و تلقين كرده نشود اين كلمه كه علما گفتند يعنى در دل و زبان نخواسته داشت
إِلَّا الصَّابِرُونَ
مگر صبركنندگان را بر طاعت يا از مصيبت شكيبا باشند و گفتهاند كه توفيق ندهند مباشرت اعمال صالحه مگر صابران را نظم
اهل صبر از جمله عالم برتراند * صابران از اوج گردون بگذرند
هر كه كار و تخم صبر اندر جهان * بدرود محصول عيش جاودان
آوردهاند كه قارون را بر موسى ع و هارون عليهما السلام حسدى و حقدى تمام بود چنانچه روزى بموسى ع گفت تو رسالت بردى و وزارت بهارون عليه السلام رسيد من بر بىمنصبى چند صبر كنم القصه دايم در پى ايذاى موسى عليه السلام بود تا وقتى كه حكم زكات نازل شده و يا آنكه عشر يا ربع مىبايست داد موسى عليه السلام بفرمان الهى با وى صلح كرد كه از هزار دينار يك دينار زكات دهد ، قارون حساب كرد و مبلغى عظيم برآمد بخل و خست سر راه او گرفت جمعى از بنى اسرائيل را طلبيده گفت هر چه موسى ع گفت فرمان برديد اين زمان مىخواهد كه مالها از شما بستاند گفتند تو مهتر مائى چه مىفرمائى گفت مىخواهم كه او را در ميان قوم رسوا كنم تا ديگران سخن وى نشنوند پس زنى فاجره را كه در تيسير آورد كه نام او ستيرا بوده طلبيد و دو هميان زر بوى داده مقرر كرد كه فردا بمحضر خاص و عام اقرار كند كه موسى ع با وى زنا كرده روز ديگر كه موسى عليه السلام در اثناى اوامر و نواهى مىفرمود كه هر كه دزدى كند دستش ببريم و هر كه زنا كند اگر غير محصنست تازيانه بزنيم و محصن را سنگسار كنيم قارون برخاست و گفت كه اگر چه تو باشى موسى ع گفت آرى اگر چه من باشم قارون گفت بنى اسرائيل گمان مىبرند كه تو با فلان زن زنا كرده موسى ع گفت معاذ اللّه او را حاضر كنيد پس ستيرا بمحفل درآمد و موسى گفت اى زن ترا سوگند مىدهم به خدائى كه دريا شكافته و توريت فروفرستاده كه راست بگو زن را هيبت الهى دريافته گفت يا كليم اللّه قارون دو كيسه زر به رشوت به من داده تا دربارهء تو افترا كنم و من با وجود گنهكاريها و بدكارىهاى خود چگونه پسندم كه بر تو تهمت نهم و اينك آن دو هميان به مهر قارون با منست بنى اسرائيل مهر قارون را بديدند و مكر وى بر همه روشن باشد موسى عليه السلام روى به خاك نهاده از قارون شكايت كرد خطاب رسيد كه زمين را در فرمان تو كرديم بفرماى هر چه مىخواهى موسى ع گفت اى قوم من بقارون مبعوثم چنانچه بفرعون بودم هر كه با قارونست گو بر جاى خود قرار گيرد و هر كه با منست گو به كناره روند كافهء بنى اسرائيل از ان محفل كناره گرفتند الا دو تن كه با قارون ماندند و موسى ع به زمين خطاب كرد كه بگير ايشان را زمين پاىهاى ايشان را تا كعبين فروبرد و ايشان آغاز تضرع كرده امان طلبيدند به جائى نرسيد و موسى عليه السلام گفت خذيهم القصه تا زانو و ميان و گردن به زمين فرورفتند و زارى و استغاثه ايشان در دل موسى ع اثر نكرد تا زمين ايشان را به تمام فروبرد و ايشان زارى مىكردند فائده نداد و در اكثر تفاسير هست كه حضرت عزّت با موسى ع خطاب كرد كه هفتاد بار قارون و ياران او فرياد كردند به فرياد ايشان نرسيدى و رحم نكردى به عزت و جلال من كه اگر يك نوبت مرا بخواندندى اجابت مىكردم القصه بعد از خسف قارون سفهاى بنى اسرائيل با يكديگر گفتند كه موسى ع دعا كرد تا قارون به زمين فرورود كنوز و امتعهء او را تصرف نمايد چون موسى عليه السلام شنيد درخواست از حق سبحانه تا سراى و گنج خانهاى او نيز به زمين فروبرد چنانچه حق سبحانه مىفرمايد .