وَ مِنْ رَحْمَتِهِ
و از بخشايش خود
جَعَلَ
بيافريد
لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ
براى شما شب و روز را
لِتَسْكُنُوا فِيهِ
تا آرام گيريد در شب
وَ لِتَبْتَغُوا
و تا بجوئيد در روز
مِنْ فَضْلِهِ
از روزى خداى تعالى كه بفضل خود مقرر كرده
وَ لَعَلَّكُمْ
و شايد كه شما اندر ان
تَشْكُرُونَ
سپاسدارى كنيد خداى را بر نعمت شب و روز نظم
چرخ را دور شبان روزى دهد * شب برد روز آورد روزى دهد
خلوت شب بهر آن تا جان ريش * راز دل گويد بر جانان خويش
روزها از بهر غوغاى عوام * تا بديشان كار تن گيرد نظام
وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ
و ياد كن روزى را كه ندا كند خداى تعالى مر بتپرستان را تكرار اين ندا تقريع بعد از تقريع است
فَيَقُولُ
پس گويد
أَيْنَ
كجااند
شُرَكائِيَ الَّذِينَ
انبازان من آنان كه
كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
بوديد كه گمان مىبرديد كه شريك مناند و دروغ مىگفتيد
وَ نَزَعْنا
و بيرون مىآريم ما
مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ
از هر گروهى و امتى
شَهِيداً
گواهى بر گفتار و كردار ايشان يعنى پيغمبر ايشان را بگواهى آريم
فَقُلْنا هاتُوا
پس بگوئيم ما مر امتان را كه بياريد
بُرْهانَكُمْ
حجتى كه داريد بر شرك و تكذيب
فَعَلِمُوا
پس بدانند آن هنگام
أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ
آنكه راستى يا عبادت يا حجت يا توحيد مر خداى راست
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ
و گم گردد از ايشان
ما كانُوا يَفْتَرُونَ
آنچه بود كه مىبافتند از سخنان باطل يا اميد شفاعت كه به بتان مىداشتند
إِنَّ قارُونَ
به درستى كه قارون
كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى
بود از قوم موسى عليه السلام ثعلبى گويد ابن عم موسى ع بود و گويند خواهرزاده موسى ع بود و اصح آنست كه پسرعم موسى ع بود چه پدر قارون يصهر بن قاهش است و پدر موسى ع عمران بن قاهش از اولاد لاوى بن يعقوب ع بوده و قارون را از غايت خوبصورتى و زيبا طلعت منور خواندندى و در قرائت توريت اقراء بنى اسرائيل بوده و يكى از سبعين مختار اوست و در زمان فقر و احتياج مردى متواضع و متخلق بود همين كه توانگرى روى بوى نهاد حالش متغير گشت
فَبَغى
پس ستم كرد و افزونى جست
عَلَيْهِمْ
بر قوم موسى عليه السلام و خواست كه همه در تحت حكم او باشند
وَ آتَيْناهُ
و عطا كرديم ما او را
مِنَ الْكُنُوزِ
از گنجهاى يعنى مالهاى جمع كرده
ما إِنَّ مَفاتِحَهُ
آنچه كليدهاى آن يعنى برداشتن آن
لَتَنُوأُ
هر آئينه گرانى مىكرد
بِالْعُصْبَةِ
به گروهى از مردمان
أُولِي الْقُوَّةِ
خداوندان توانائى عصبه جماعتى باشد از ده تا چهل و امام فراگفته كه اينجا مراد چهل تنند كه كليدهاى كنوز وى مىكشيدند و در كشاف مذكورست كه شصت اشتر مفاتيح خزائن او مىكشيدند هر خزينه را مفتاحى بوده و هيچ مفتاحى از اصبعى زياده نبوده و از پوست حيوانات ساخته بودند تا سبك باشد و امام ثعلبى گفته كه مراد از مفاتيح اوعيه مال است و آن چهارصد هزار و چهل هزار ابنان پر از زر و نقره بوده .