إِذْ قالَ لَهُ
ياد كن چون گفتند مر قارون را
قَوْمُهُ
گروه او يعنى مؤمنان از ايشان بطريق نصيحت گفتند اى قارون
لا تَفْرَحْ
شادى مكن بمال دنيا
إِنَّ اللَّهَ
به درستى كه خداى تعالى
لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ
دوست نمىدارد فرحكنندگان را به دنيا كه مبغوضه حق است نظم
دنياى دنى چيست سراى ستمى * افگنده هزار كشته در هر قدمى
گر دست دهد گداى شادى نكند * در فوت شود نيز نيرزد به غمى
وَ ابْتَغِ
و طلب كن تتمه كلام ناصحان است كه قارون را گفتند و بجوى و بدست آر
فِيما آتاكَ اللَّهُ
در آنچه عطا داده است ترا خداى تعالى
الدَّارَ الْآخِرَةَ
سراى ديگر را يعنى صرف كن اموال خود را در راه خداى و وسيله ساز آن را در حصول ثواب آن جهانى بيت
به دنيا توانى كه عقبى خرى * بخر جان من ورنه حسرت برى
وَ لا تَنْسَ
و فراموش مكن
نَصِيبَكَ
بهره خود را
مِنَ الدُّنْيا
از مال دنيا يعنى نصيب تو در وقت رحلت ازين جهان كفنى خواهد بود و بس از ان حال برانديش و بمال و منال غره مشو نظم
گر ملك تو تا شام و يمن خواهد بود * وز سرحد روم تاختن خواهد بود
آن روز كزين جهان كنى عزم سفر * همراه تو چند گز كفن خواهد بود
و گفتهاند فراموش مكن بهره خود را يعنى آن مقدار از مال كه ترا كفايتكننده باشد بسنده كن
وَ أَحْسِنْ
و نيكوئى نماى با بندگان خداى
كَما أَحْسَنَ اللَّهُ
همچنانكه نيكوئى كرده است خداى تعالى و نعمت فرستاده
إِلَيْكَ
بسوى تو
وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ
و مجوى تباهكارى و بيدادگرى و تكبّر در زمين
إِنَّ اللَّهَ
به درستى كه خداى تعالى
لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
دوست نمىدارد فسادكنندگان را كه به دنيا تفاخر و تعظّم كنند
قالَ
گفت قارون در جواب ايشان
إِنَّما أُوتِيتُهُ
جز اين نيست كه داده شدم اين مال را يعنى به من دادهاند
عَلى عِلْمٍ عِنْدِي
بر دانشى كه نزديك من است يعنى علم توريت چه من اعلم بنى اسرائيل ام يا علم تجارت و دهقنت و سائر مكاسب يا دانا بوده به گنجهاى يوسف صديق عليه السلام و آن را برداشته و گفتهاند مراد علم كيمياست كه موسى عليه السلام به خواهر خود آموخته بود و او قارون را تعليم داده
أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ
آيا ندانست قارون يعنى دانسته بود و در توريت خوانده و از مورّخان شنيده
أَنَّ اللَّهَ
آنكه خداى تعالى
قَدْ أَهْلَكَ
به درستى كه هلاك كرده است
مِنْ قَبْلِهِ
پيش از قارون
مِنَ الْقُرُونِ
از اهل روزگارها
مَنْ هُوَ
كسى را كه او
أَشَدُّ مِنْهُ
سختتر بوده از قارون
قُوَّةً
از روى توانائى
وَ أَكْثَرُ جَمْعاً
و بيشتر بوده از روى جمع مال ملخص سخن آنكه چرا قارون بشدّت و بطشت و كثرت مال مغرور گردد با وجود آنكه مىداند از وى قوىتر و غنىتر را هلاك كردهايم پس از روى تهديد مىفرمايد
وَ لا يُسْئَلُ
و پرسيده نخواهند شد
عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
از گناهان خود گناهكاران يعنى مشركان چه ايشان را به سيماى ايشان خواهند شناخت يعرف المجرمون بسيماهم يا ايشان را سؤال استعلام نخواهد شد چه حق تعالى مطلع است بر آن يا سؤال محاسبه نباشد زيرا كه بىحساب در دوزخ خواهند رفت .