وَجَدْتُها
و يافتم آن زن را
وَ قَوْمَها
و گروه او را كه از روى جهل
يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ
سجده مىكنند مر آفتاب را و مىپرستند
مِنْ دُونِ اللَّهِ
بجز خداى تعالى
وَ زَيَّنَ
و بياراسته است
لَهُمُ الشَّيْطانُ
مر ايشان را شيطان
أَعْمالَهُمْ
كردارهاى ايشان از عبادت شمس و سائر اعمال قبيحه
فَصَدَّهُمْ
پس بازداشته است ديو سركش ايشان را
عَنِ السَّبِيلِ
از راه راست
فَهُمْ
پس ايشان
لا يَهْتَدُونَ
راه نمىيابند بطريق حق و شيطان ايشان را از راه راست بازميدارد
أَلَّا يَسْجُدُوا
تا سجده بكنند
لِلَّهِ
مر خداى تعالى را
الَّذِي
آن خداى تعالى كه به توانائى
يُخْرِجُ الْخَبْءَ
بيرون مىآرد پوشيده را
فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
در آسمانها و زمينها يعنى قطرات امطار از آسمان ظاهر مىگرداند و نبات را از زمين اخراج مىكند
وَ يَعْلَمُ
و مىداند
ما تُخْفُونَ
آنچه پنهان دارند آفريدگان در دلهاى خود
وَ ما تُعْلِنُونَ
و آنچه آشكارا سازند بر زبانهاى خويش و حفص در هر دو فعل بخطاب خواند يعنى آنچه شما نهان و آشكارا كنيد
اللَّهُ
خداى تعالى به حق
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
نيست معبود بسزا مگر او
رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
آفريدگار عرش عظيم است آن عرش كه محيط بكرسى است و كرسى احاطه كرده مر آسمانها و زمينها را پس عظمت عرش بلقيس نسبت با عظمت اين چه تواند بود مصرع
چه نسبت سها را به آفتاب درخشان
اين سجده هشتم است بقول امام اعظم و نهم بقول امام شافعى در فتوحات آورده كه اين را سجده سر خفى مىگويند و موضع سجود مختلف فيه است بعضى بعد قرائت و ما يعلنون سجده مىكنند و برخى پس از تلاوت رب العرش العظيم آوردهاند كه چون هدهد سخن خويش باتمام رسانيد
قالَ
گفت سليمان عليه السلام
سَنَنْظُرُ
زود باشد كه در نگريم و تامل كنيم درين سخن
أَ صَدَقْتَ
آيا راست گفتى
أَمْ كُنْتَ
يا بودى
مِنَ الْكاذِبِينَ
از دروغگويان پس سليمان عليه السلام نامه نوشت و گفت
اذْهَبْ بِكِتابِي هذا
ببر اين نوشته مرا
فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ
پس بيفگن بسوى ايشان
ثُمَّ تَوَلَّ
پس روى بگردان
عَنْهُمْ
از ايشان و به يكگوشه رو و تفحص كن
فَانْظُرْ
بس ببين كه ايشان در ان
ما ذا يَرْجِعُونَ
بچه چيز باز مىگردند يعنى در جواب مكتوب چه نوع با يكديگر رجوع مىكنند و سخن را بچه قرار مىدهند ارباب قصص برآنند كه بلقيس دختر شراحيل يا شراحيل بن مالك بود و چهل سال پدرش شراحيل در ملك يمن پادشاهى كرده بود و او را با جن وصلت افتاد و فارعه جنيه را خواست و در عين المعانى گفته كه بلقمه بنت شيصيان را بخواست و بلقيس ازو متولد شد و بعد از پدر ملك را فروگرفت و خويشان مادر او از جن مددگارى كردند و براى او تختى بزرگ ساختند و او با قوم خود آفتاب پرستيدى چون هدهد خبر او بسليمان عليه السلام رسانيد وى نامه نوشت و مهر كرده به هدهد داد تا بديشان برد هدهد نامه در منقار گرفته بيامد و در جمعى كه بلقيس بر تخت بود و اركان دولت حاضر بودند بر زبر تخت به پرواز آمد و مردمان در وى مىنگريستند نامه را بر تخت افگند و قول اشهر آن است كه بلقيس در خلوتگاه خود بر پشت تكيه كرده بود و درها فروبسته هدهد از روزنه در آمد و نامه بر سينه وى افگند بلقيس برجست و نامه را برداشته مطالعه فرمود پس فرمان داد تا اعيان حضرت او حاضر شدند و نامه در دست گرفته بيرون آمد و متوجه ايشان شد .