تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا
گفت سليمان اى گروه بزرگان
أَيُّكُمْ
كدام از شما
يَأْتِينِي بِعَرْشِها
مىآرد تخت بلقيس را
قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ
پيش از آنكه بيايند به من مسلمانان چه هرگاه كه مسلمانان آمدند گرفتن تخت او روا نيست مگر برضاى او و غرض او آن بود كه او را تغيّر دهد و ازو بپرسد كه اين سرير تست يا نى و بجواب او بر عقل او وقوف يابد
قالَ عِفْرِيتٌ
گفت ديو بلند ناخوش
مِنَ الْجِنِّ
از قوم جن نام او ذكوان يا صخر
أَنَا آتِيكَ بِهِ
من بيارم به تو آن را
قَبْلَ أَنْ تَقُومَ
پيش از آنكه برخيزى
مِنْ مَقامِكَ
از جاى خود يعنى از مجلس حكومت و سليمان تا نصف النهار در مجلس حكومت نشستى
وَ إِنِّي عَلَيْهِ
و به درستى كه من بر حمل آن تخت
لَقَوِيٌّ أَمِينٌ
هر آئينه تواناام و امينم بر جواهر او يعنى در ان خيانت نه‌كنم و به امانت به تو رسانم سليمان گفت زودتر ازين خواهم
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ
گفت آن كسى كه نزديك او بود
عِلْمٌ
دانشى
مِنَ الْكِتابِ
از كتب منزّله يعنى كتب الهى خوانده بود و اسم اعظم دانسته آن كس خضر بود يا ضبيه كه ابو القبيله است و در تيسر آورده كه بنو ضبيه اين ادعا دارند كه من عنده علم الكتاب پدر ما است و گفته‌اند حضرت سليمان عليه السلام بوده يا مردى مستجاب الدعوات كه او را امليخا گفتندى يا ذو النون يا امطوح يا ملكى كه مؤيد سليمان بوده يا ملكى كه دفتر مقادير بدست اوست يا جبرئيل و بر ان تقدير كه يكى از ملائكه باشد مراد از كتاب لوح محفوظ است و اشهر آن است كه آصف برخيا كه وزير سليمان بوده گفت
أَنَا آتِيكَ بِهِ
من بيارم تخت بلقيس را به تو
قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ
پيش از آنكه بازگردد
إِلَيْكَ
بسوى تو
طَرْفُكَ
چشم تو يعنى چون در چيزى نگرى تا چشم از ان بردارى من تخت را حاضر گردانم سليمان او را دستورى داد به سجده در افتاد و گفت يا حى يا قيوم به عبرى اهيا شرا بهيا باشد و بقول بعضى گفت يا ذا الجلال و الاكرام و بر هر تقدير چون دعا كرد تخت بلقيس در موضع خود به زمين فرورفت و به يك طرفة العين پيش تخت سليمان از زمين برآمد در وسيط فرموده كه حق سبحانه آنجا او را عدم كرد و نزد سليمان عليه السلام باز ايجاد فرمود
فَلَمَّا رَآهُ
پس آن هنگام كه سليمان ديد آن تخت را
مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ
قرار گرفته نزد او
قالَ هذا
گفت سليمان كه اين كرامت
مِنْ فَضْلِ رَبِّي
از فضل پروردگار من است
لِيَبْلُوَنِي
تا بيازمايد مرا در مثل اين امور
أَ أَشْكُرُ
آيا شكر مىگذارم
أَمْ أَكْفُرُ
يا ناسپاسى پيش مىآرم
وَ مَنْ شَكَرَ
و هر كه سپاس‌دارى كند نعمت خداى را
فَإِنَّما يَشْكُرُ
پس جز اين نيست كه سپاس مىدارد
لِنَفْسِهِ
از براى نفس خود چه شكر موجب دوام نعمت و سبب مزيد آن است
وَ مَنْ كَفَرَ
و هر كه كفران ورزد
فَإِنَّ رَبِّي
پس به درستى كه پروردگار من
غَنِيٌّ
بىنياز است از شكرگزارى و ناسپاسى مردمان
كَرِيمٌ
كرم‌كننده است بانعام بر مستحقان
قالَ نَكِّرُوا لَها
گفت سليمان كه بگردانيد براى بلقيس
عَرْشَها
تخت او را يعنى هيئت و شكل او را تغيّر دهيد بر وجهى كه اعلا را باسفل آريد و مقدّم را مؤخر سازيد يا جواهرش را تبديل كنيد خضر را بجاى احمر و ابيض در موضع اصفر وضع كنيد
نَنْظُرْ
تا بنگريم ما كه بعد از سؤال . ازو
أَ تَهْتَدِي
آيا راه مىيابد به دو و مىشناسد تخت خود را
أَمْ تَكُونُ
يا باشد
مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ
از آنان كه راه نمىيابند به چيزها و نمىشناسند .
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 840 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد محمد رضا جلالى نائين / شاه ولى الله محدث دهلوى / ملا حسين واعظ الكاشفى