تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ
و به درستى كه من فرستنده‌ام
إِلَيْهِمْ
بسوى سليمان و قوم او
بِهَدِيَّةٍ
به هديه كه مقدّمه صلح است
فَناظِرَةٌ
پس نگرنده‌ام كه از آنجا
بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
بچه چيز بازميگردند فرستادگان من كه اگر هديه مرا قبول كند ملك است و الا پيغمبر در كشاف آورده كه پانصد غلام را لباس كنيزكان پوشانيد و پانصد جاريه را به زيور غلامان بياراست و هزار خشت زرين و تاجى از زر مكلل بدر و ياقوت و مقدارى از مشك و عنبر و حقه در و درّى ناسفته و مهره جزع كج‌سفته فرستاد و منذر بن عمر را با يكى ديگر از اكابر قوم به رفتن مقرر فرمود و گفت اى منذر نيكو احتياط كن از به چشم غضب در تو نگر و ببينى كه او پادشاه است و اگر به تازه‌روئى و خوشخوئى با تو سخن كند بدانكه پيغمبر است و دليلى ديگر بر نبوت او آن است كه ميان غلامان و كنيزكان تميز كند و گوهر ناسفته را سوراخ سازد و مهره كج‌سفته را رشته كشد ايشان هدايا برداشته متوجه شدند و هدهد كيفيت حال عرض كرد سليمان ع بفرمود تا ديوان خشتهاى زر و نقره ساختند و ميدانى را كه هفت فرسخ طول او بود بدانها فرش انداختند و در روز رسيدن منذر مراكب بحرى و برّى بر جوانب ميدان بداشتند و هر يك از آدميان و پريان و ديوان و سباع و وحوش و هوام جداگانه صف بركشيدند و مرغان بر روى هوا پر در پر بافتند بيت
با صد هزار ديده فلك در هزار قرن * مجلس بدان تكلف و خوبى نديده بود
منذر به كنار ميدان رسيد و آن فرش و اساس و آرايش ديده از هداياى خويش شرمنده شد و چون پيش تخت سليمان عليه السلام رسيد آن حضرت با روى تازه تبسم كرد و وى را پرسش نموده كه حقه را بيار كه در ان درّى ناسفته و مهره كج‌سفته است پس ارضه را فرمود تا عذرا را سوراخ كرده و دوده را فرمود تا رشته در دهن گرفته بر سوراخ آن مهره بگذشت و رشته درو كشيد و آب طلبيده غلامان و جوارى را فرمود تا از غبار راه روى بشويند مردان آب برداشته فى الحال روى شستن آغاز كردند و زنان آب از دست بدست ديگر ريختند و بدين نكته از يكديگر ممتاز گردانيد و هديه ايشان رد كرد چنانچه حق سبحانه فرمود
فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ
پس آن هنگام كه آمد رسول بلقيس بسليمان عليه السلام و هديه آورد -
قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ
گفت آيا مددى مىدهيد مرا بخواسته و حال آنكه مال من از همه كس بيشتر است
فَما آتانِيَ اللَّهُ
پس آنچه عطا كرد خداى از ملك و نبوّت و علم مرا -
خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ
بهتر است از آنچه بشما داده از متاع دنيا
بَلْ أَنْتُمْ
بلكه شما
بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ
به هديه خود شاد مىشويد و مىنازيد زيرا كه جز حيات دنيا مطمح نظر همّت شما نيست بيت آنكه پرواز علوى چون هماى * عالم اندر نظر همّت او مردار است
ارْجِعْ
اى رسول بازگرد
إِلَيْهِمْ
بسوى بلقيس و قوم او و بگو كه بيائيد و اگر نيائيد
فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ
پس هر آئينه بياريم بديشان لشكرهاى كه از غايت كثرت و قوّت
لا قِبَلَ لَهُمْ بِها
طاقت مقاومت نباشد ايشان را به آن لشكرها
وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ
و هر آئينه بيرون كنيم ايشان را
مِنْها
از بلده سبا
أَذِلَّةً
در حالتى كه بىعزت و بىحرمت باشند
وَ هُمْ صاغِرُونَ
و ايشان خوارشدگان شوند و اسيران - منذر بازگشت و تمام احوال باز نمود بلقيس تهيه راه كرد و تخت خود را در خانه مضبوط ساخت و نگهبان بر ان گماشت و در خانه را قفل كرد و كليد برداشت و با لشكر متوجه پايه سرير سليمان ع شد ديوان خبر يافته انديشه نمودند كه چون سليمان عليه السلام او را بيند با كمال حسن و جمال و عقل البته به ازدواج او ميل كند و او سليمان عليه السلام را بر سراير جن اطلاع دهد و كار بر ما تنگ آيد صلاح آنست كه طعنه زنيم بر جمال و كمال او تا عيب او در دل سليمان نشسته به دو توجه نكند پس بعضى از اشراف جن پيش تخت آمده بموقف عرض رسانيدند كه عقل بلقيس قصورى تمام دارد و كلام او از منهج صواب منحرف مىگردد و پاى او مانند سم حمار است انگشت ندارد سليمان در انديشه افتاد و اوّل خواست كه عقل او را آزمايش كند .
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 839 | كتاب الله تبارك وتعالى / سيد محمد رضا جلالى نائين / شاه ولى الله محدث دهلوى / ملا حسين واعظ الكاشفى