قالَ إِنِّي
گفت لوط عليه السلام بتحقيق من
لِعَمَلِكُمْ
مر عمل شما را
مِنَ الْقالِينَ
از دشمنان ، بهغايت دشمنم پس روى از قوم بگردانيده آغاز مناجات كرد و گفت
رَبِّ نَجِّنِي
اى پروردگار من باز رهان مرا
وَ أَهْلِي
و كسان مرا
مِمَّا يَعْمَلُونَ
از شامت آنچه مىكنند
فَنَجَّيْناهُ
پس نجات داديم او را
وَ أَهْلَهُ
و اهل بيت او را
أَجْمَعِينَ
همه ايشان اهل لوط عليه السلام زن و دو دختر و دو داماد وى بودند همه رهائى يافتند
إِلَّا عَجُوزاً
مگر پيرزنى لوط عليه السلام كه داخل بود
فِي الْغابِرِينَ
در باقىماندگان در عذاب آوردهاند كه آن زن با لوط عليه السلام بيرون نيامد و گفت راضىام كه به من رسد آنچه بقوم رسد
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ
پس هلاك كرديم ديگران را
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ
و ببارانيديم بر ايشان
مَطَراً
بارانى كه سنگ بوده يا كبريت و آتش
فَساءَ
پس بد است
مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ
باران بيمكردهشدگان كه ايمان نياوردهاند
إِنَّ فِي ذلِكَ
به درستى كه در عذاب اهل مؤتفكه
لَآيَةً
هر آئينه نشانهايست بر عقوبت نافرمانان
وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ
و نبودند اكثر آن قوم گرويدگان جز دو دختر لوط عليه السلام بقول اصح و دو داماد وى بقول بعضى به حضرت لوط نهگرويده بودند
وَ إِنَّ رَبَّكَ
و به درستى كه آفريدگار تو
لَهُوَ الْعَزِيزُ
هر آئينه اوست عزيز كه هرگز عاجز نشود
الرَّحِيمُ
مهربان كه قبل از تنبيه و ارشاد عذاب نكند
كَذَّبَ
به دروغ داشتند
أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ
ياران ايكه پيغمبران را و ايكه بيشه بود بقرب مدين و در ان بيشه اشجار و اثمار بسيار بوده دمياطى آورده كه اصحاب ايكه قوم جذام بودند و چار ديه داشتند شعب و بلا و عز و فالس حق سبحانه شعيب عليه السلام را بديشان فرستاد چنانچه باهل مدين فرستاده بود
إِذْ قالَ
ياد كن چون گفت
لَهُمْ شُعَيْبٌ
مر ايشان را شعيب عليه السلام كه اى قوم
أَ لا تَتَّقُونَ
آيا نمىترسيد از عذاب الهى كه به دو شرك مىآريد
إِنِّي لَكُمْ
به درستى كه من شما را
رَسُولٌ
فرستادهام
أَمِينٌ
به امانت كه جز صلاح حال شما نمىخواهم
فَاتَّقُوا اللَّهَ
پس بپرهيزيد از كفر و تكذيب و بترسيد از عذاب خداى تعالى
وَ أَطِيعُونِ
و فرمان بريد مرا در ترك مناهى
وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ
و نه مىخواهم شما را بر تبليغ وحى
مِنْ أَجْرٍ
هيچ پاداشى
إِنْ أَجْرِيَ
نيست جزاى من
إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ
مگر بر آفريننده عالميان .