أَمْ تَحْسَبُ
بلكه گمان مىبرى
أَنَّ أَكْثَرَهُمْ
آنكه بسيارى از مشركان
يَسْمَعُونَ
مىشوند به گوش هوش
أَوْ يَعْقِلُونَ
يا تعقل مىكنند بدل مر دلائل توحيد را بقيد اكثر عاقل معاند و آنها كه ايمان خواهند آورد خارجاند
إِنْ هُمْ
نيستند ايشان
إِلَّا كَالْأَنْعامِ
مگر مانند چهارپايان در عدم انتفاع بسماع كلام و عدم تدبر در ادلّه قدرت ملك علام
بَلْ هُمْ
بلكه ايشان
أَضَلُّ سَبِيلًا
گمراهتراند از انعام چه ايشان انقياد متعهد خود مىكنند و اينها از عبادت پروردگار خود ابا مىنمايند و ديگر چهارپايان طالب آن چيزاند كه ايشان را سود دارد و مجتنب از آنچه ضرر رساند و مشركان از ثواب كه اعظم منافع است مىگريزند و در سيئات كه موجب اشد مضارست مىآويزند
أَ لَمْ تَرَ
آيا نمىبينى و نظر نمىكنى
إِلى رَبِّكَ
بصنع پروردگار خود كه از محض قدرت
كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
چگونه بكشيد و بسيط كرد سايه را از ظهور صبح تا برآمدن آفتاب و زمان آن ظل خوشترين ازمنه است چه ظلمت خالص سبب نفرت طبع و انقباض نور بصر است و شعاع شمس مسخّن هوا و مفرق نور باصره و دران هنگام هر دو منتفى است و لهذا يكى از نعيم بهشتى ظل ممدود است
وَ لَوْ شاءَ
و اگر خواستى خداى تعالى
لَجَعَلَهُ
هر آئينه گردانيدى آن سايه را
ساكِناً
ثابت و آرام يافته بر يك منوال
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ
پس گردانيديم آفتاب را بر شناختن سايه
دَلِيلًا
راهنما چه سايه جز به آفتاب شناخته نشود
ثُمَّ قَبَضْناهُ
پس گرفتيم سايه را
إِلَيْنا
بسوى خود
قَبْضاً يَسِيراً
فراگرفتن آسان يعنى اندك اندك شعاع شمس را بحسب ارتفاع او بجاى سايه آورديم و او را فرا گرفتيم چه اگر يكبار مقبوض شدى مهمات مردمان كه به سايه بازبسته است معطل ماندى و نزد بعضى مراد از ظل زمينست يعنى ظلمت شب و ضمير قبضناه راجع بدليل و معنى آنست كه خداى در شب بسط سايه زمين كرد و عالم را تاريك ساخت و آن را دوامى نداد بلكه آفتاب را طالع ساخته دليل شناخت او گردانيد تتبيّن الاشياء باضدادها اوقات روز را نيز دايم نساخت بلكه آن دليل كه شمسست قبض كرد با قول تا باز شب درآمد و اين دو زمان به جهت آرامش و آرايش خلق معين گردانيد و در عين المعانى آورده كه مد ظل اشارت به زمان فترت است كه مردم در ظلمت حيرت بودند و شمس اشارت بنور اسلام بطلوع جمال سيد انام عليه الصلاة و السلام كه از افق اكرام طالع گشت و اگر آن سايه دايم بودى خلق در تاريكى غفلت مانده به روشنى آگاهى نرسيدندى بيت
گرنه خورشيد جمال يار گشتى رهنمون * از شب تاريك غفلت كس نبردى ره برون
صاحب كشف الاسرار گويد اين آيت از روى ظاهر معجزه نبويست صلى اللّه عليه و سلّم بفهم اهل تحقيق اشارتست بقرب و كرامت اما بيان معجزه آنست كه حضرت رسالتپناه در سفرى بوقت قيلوله زير درخت فرود آمد ياران بسيار بودند و سايه درخت اندك بود حق سبحانه بقدرت كامله سايه آن درخت را ممدود گردانيد چنانچه همه لشكر اهل اسلام در آن سايه بياسودند و اين آيت نازل شد و نشانه خصوصيت و قربت آنست كه فرمود أ لم تر الى ربك موسى را بوقت طلب ارنى داغ لنترانى بر دل نهاد و اين حضرت عليه السلام را بىطلب فرموده كه نى مرا مىبينى و در من نمىنگرى و ديگر چه خواهى بيت
فرقست ميان آنكه يارش در بر * با آنكه دو چشم انتظارش بر در
و از حقايق سلمى چنان مفهوم مىشود كه مد ظل بسط ظلال نوال عصمتست بر حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم و آفتاب معرفت كه از مطلع دل منورش طالع شده دليل آن ، و قبض اشارت است بر سقوط رسوم و وسائط در لمعات مذكورست كه چون آفتاب محبّت از مشرق غيب بتافت محبوب سراپرده سايه خود را بصحراى ظهور كشيد آنگاه محب را گفت مصرع آخر نظر بسوى او مىكنى
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
و در امتداد او مرا نهبينى - مصرع
در خانه به كدخدائى ماند همه چيز
قل كل يعمل على شاكلته و اعتبار نكنى كه اگر حركت شخص نباشد سايه متحرك نشود
وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً
و اگر آفتاب احديت ما از مطلع عزت نتابد از سايه اثر نماند چه هر سايه كه همسايه آفتاب شود آفتابش به حكم ثم قبضناه الينا قبضا يسيرا دربرگيرد بيت
روى صحرا چو همه پرتو خورشيد گرفت * نتواند نفسى سايه به آن صحرا شد
دقايق و حقايق اين آيت بسيارست مطالعه بعضى از ان حواله بجواهر التفسير است و من اللّه المعونة و المدد و اليسر
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ
و او آنكسست كه ساخت
لَكُمُ اللَّيْلَ
براى شما شب را
لِباساً
پوششى تا درو آرام مىگيريد
وَ النَّوْمَ سُباتاً
و خواب راحتى تا بدان آسايش مىيابيد
وَ جَعَلَ النَّهارَ
گردانيد روز را
نُشُوراً
براى برخاستن و در طلب معيشت پراگنده شدن و گفتهاند نوم مشابه موتست و نشور برانگيخته شدن باشد از خواب مماثل بعث امواتست بعد از مرگ و در حكم لقمان ع است كه كما تنام فتوقظ كذلك تموت و تنشر .