وَ قَوْمَ نُوحٍ
و گروه نوح
لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ
آن هنگام كه تكذيب پيغمبران كردند يعنى نوح و آنكه پيش از وى بودند چون شيث ع و ادريس ع عليهما السلام يا همين تكذيب نوح عليه السلام كردند و تكذيب يك پيغمبر تكذيب همه پيغمبرانست يا مطلقا بعث رسل را انكار نمودند
أَغْرَقْناهُمْ
غرقه ساختيم ايشان را بطوفان عذاب
وَ جَعَلْناهُمْ
و گردانيديم قصّه ايشان را
لِلنَّاسِ
براى مردان
آيَةً
نشانه تا از ان عبرت گيرند
وَ أَعْتَدْنا
و آماده كرديم
لِلظَّالِمِينَ
براى ستمكاران
عَذاباً أَلِيماً
عذابى دردناك
وَ عاداً
و هلاك گردانيديم قوم عاد را بتكذيب هود عليه السلام
وَ ثَمُودَ
او گروه ثمود را بتكذيب صالح عليه السلام
وَ أَصْحابَ الرَّسِّ
و اصحاب الرس را و رسّ نام چاهى است به تهامه يا بآذربايجان يا به انطاكيه كه صاحب ياسين يعنى حبيب نجار را در وى كشتند يا چشمه و نخلستانى بوده از آن بنى اسد يا همان اخدودست كه در سوره بروج مذكور خواهد شد و گويند قريه بود به زمين قلج از ولايت يمن و اصحاب رس جمعى از بقاياى نمرود بودند پيغمبرى بديشان مبعوث شد او را بكشتند و در بعضى تفاسير هست كه بعد از قتل گوشت او را بخوردند و عذاب بديشان رسيد يا جمعى بتپرستان بودند كه شعيب عليه السلام بديشان آمد و تكذيب وى نمودند روزى بر حوالى چاهى كه داشتند مجتمع شده به ايذاى شعيب عليه السلام مشغول بودند كه ناگاه آن چاه درهم افتاد و همه ايشان با منازل و مواشى به زمين فرورفتند يا قومى بودند كه شجره صنوبر برداشتند و آن را شاه درخت نام نهاده مىپرستيدند پيغمبرى از نسل يهود ابن يعقوب عليه السلام بديشان مبعوث شد و او را تكذيب نموده بكشتند و در چاه افگندند ابرى سياه براى ايشان سايه افگند و ازو صاعقه بيرون آمد همه را بسوخت يا اهل بير معطله بودند چنانچه قصّه ايشان بگذشت و اصح آنست كه اصحاب حنظله بن صفوانند و چون تكذيب نبى خود كردند حق سبحانه ايشان را ابتلا كرد به مرغ دراز گردن كه اجنحه او به همه الوان ملون بود و به جهت طول عنق او را عنقا گفتندى و بر سر كوهى كه او را زمح يا فتح گفتندى مقام داشت بيامدى و كودكان و مواشى خرد ايشان را در بودى و فروبردى و بدين جهت او را مغرب لقب كرده بودند يعنى فروبرنده و ناپديدكننده روزى دخترى نزديك رسيده ببلوغ از ميان ايشان بربود و ايشان شكايت پيش پيغمبر ع آورده و شرط كردند كه اگر شر او مكفى گردد ايمان آرند پيغمبر ع دعا فرمود كه خدايا اين مرغ را بگير و نسل او بريده گردان دعاء پيغمبر بعز اجابت رسيده آن مرغ غائب شد و ديگر ازو اثرى و خبرى پديد نيامد و جز نام ازو نشانى نماند دور چيزهاى ناياب به دو مثل زدند كما قيل بيت
منسوخ شد مروّت و معدوم شد وفا * وز هر دو نام ماند چو عنقا و كيميا
صاحب لمعات از بىنشانى عشق برين وجه نشان مىدهد بيت
عشقم كه در دو كون و مكانم پديد نيست * عنقاى مغربم كه نشانم پديد نيست
القصه اين قوم بعد از غيبت عنقا در تمرد و عناد افزوده و حنظله عليه السلام را شهيد كردند خداى تعالى فرموده كه اصحاب رس را هلاك كرديم
وَ قُرُوناً
و اهل قرنها را كه بودند
بَيْنَ ذلِكَ
ميان اين قبائل عاد و ثمود و اهل رس
كَثِيراً
قرنهاى بسيار كه جز خداى تعالى كس ايشان را نداند
وَ كُلًّا
و هر يك از ايشان و امثال ايشان
ضَرَبْنا لَهُ الْأَمْثالَ
زديم از براى ايشان مثلها يعنى بيان كرديم قصهاى پيشينيان با ايشان و امثال ايشان و بيم كرديم ايشان را و حجت گرفتيم بر ايشان بفرستادن پيغمبران عليهم السلام چون نشنوند و بر انكار اصرار كردند عذاب فرستاديم
وَ كُلًّا
و همه را
تَبَّرْنا تَتْبِيراً
نيست كرديم نيستكردنى .