تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
وَ لَقَدْ أَتَوْا
و هرآئينه آمدند يعنى بگذشتند قريش
عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ
بران ديهى كه بارانيده شد برو
مَطَرَ السَّوْءِ
باران بد يعنى سنگ‌باران مراد ازين ديه سدوم است كه شهر بزرگ بود از مؤتفكات و حضرت لوط عليه السلام در آنجا نشستى و بعد از انقلاب آن حق سبحانه و تعالى و تقدس سنگ بارانيده بر اهل آن و كفّار قريش بران ديار مىگذشتند
أَ فَلَمْ يَكُونُوا
آيا نبودند كه در مرور خود
يَرَوْنَها
ديدندى آن را به ديدهاى خود و از آثار آن عذاب عبرت گرفتندى
بَلْ كانُوا
نه آن است كه نديدند بلكه هستند كه از روى كفر
لا يَرْجُونَ
اميد نمىدارند
نُشُوراً
برانگيختن را يعنى بحشر ايمان ندارند
وَ إِذا رَأَوْكَ
چون بينند ترا
إِنْ يَتَّخِذُونَكَ
فرا نمىگيرند ترا
إِلَّا هُزُواً
مگر مهزوّ به يعنى كسى كه به او استهزا كنند و از روى تهكم مىگويند
أَ هذَا الَّذِي
آيا اين كس آنست كه او را
بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا
برانگيخت خداى و فرستاد پيغمبر
إِنْ كادَ
به درستى كه نزديك بود او كه به سخن دل‌فريب و بسيارى جهد در دعوت و اظهار دلائل بر مدعاى خود
لَيُضِلُّنا
هر آئينه گمراه كند و بازدارد ما را
عَنْ آلِهَتِنا
از پرستش خدايان ما
لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا
اگر آن نه‌بودى كه ما صبر كرديم
عَلَيْها
بر عبادت آنها حضرت عز و جلّ جلاله ، در جواب آنها فرمود كه
وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ
و زود باشد كه بدانند
حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ
آن هنگام كه ببينند عذاب را كه از اهل ايمان و ايشان
مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا
كيست گمراه‌تر ضلال سبيل محمول بر ضلال اهل آنست آورده‌اند كه مشركان سنگى يا كلوخى يا چوبى را مىپرستيدند چون سنگى نيكوتر يا كلوخ و چوبى زيباتر ديدندى معبود خود را گذاشته پرستش آن پرداختندى حق سبحانه فرمود
أَ رَأَيْتَ
آيا ديدى
مَنِ اتَّخَذَ
كسى را كه فراگرفت
إِلهَهُ هَواهُ
هواى خود را خداى خود يعنى آرزوى خود را مىپرستند تقديم مفعول ثانى به جهت كثرت اهتمام است بدان صاحب تاويلات فرموده كه هر كه به غير خداى چيزى دوست دارد و به دو بازماند او را بپرستد در حقيقت هواى خود را مىپرستد زيرا كه هوائى او او را بر محبت غير خدا مىدارد و سيد حسينى قدس سره در طرب المجالس آورده كه چون آدم صفى عليه السلام را با حوا عقد بستند ابليس و دنيا نيز به يكديگر پيوستند و همچنان‌كه از امتزاج آنان با يكديگر آدمى وجود مىگرفت از وصلت اينان با هم هوا متولد مىشد و در مهد طبيعت از جوشش اختلاط اربع تربيت يافته جمله اوصاف ذميمه كه بازار دنيا را رواج و رونق از ايشانست از هوا مدد مىيابند و رسوم و عادات مردوده و مذاهب و اديان مختلفه همه از تاثير او ظهور مىيابد بيت
غبارى كه خيزد ميان ره اوست * چه گويم كه هر يوسفى را چه اوست
قوت غلبه او تا حديست كه نكته الهواء اول إله عبد فى الارض در شان او وارد شده و زبان قرآن در بيان او چنين فرمود كه
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
گوئى كه اصل « هوا است ، ، آلهه باطله همه فرع اويند و ازينجا است مخالفت هوا سبب وصول به جنت‌الماديست بيت
سر ز هوا تافتن از سروريست * ترك هوا قوت پيغمبريست
أَ فَأَنْتَ تَكُونُ
آيا مىباشى تو
عَلَيْهِ
بر آن‌كس كه هوا را خداى خود ساخته
وَكِيلًا
نگاهبانى كه او را منع كنى اين كلمه منسوخ است به آيت قتال .