وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى
و تصديق نمود كلمه نيكوتر را كه لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه است يا وعده عوض را كه و ما انفقتم من شىء فهو يخلفه اغلب مفسران برانند كه اين سوره بعضى در شان سيرت ابو بكر رض نازل شد و برخى گفتهاند صفت اميه بن خلف يا ابو جهل فرود آمد در كشف الاسرار آورده كه درباره دو كس است يكى اتقى كه پيش رو صديقان است ازين امت يعنى ابو بكر صديق رضى اللّه عنه و يكى اشقى كه پيشواى زنديقان است از اهل ضلالت يعنى ابو جهل و در فاتحه سوره كه به شب و روز قسم ياد مىكند اشارت است به ظلمت يكى و نورانيت ديگرى يعنى در شب ضلالت كسى را آن گمراهى نبود كه ابو جهل شقى را در روز دعوت هيچكس را آن نور هدايت ظاهر نشد كه ابو بكر صديق را رضى اللّه عنه مثنوى
سر روشن دلان صديق اعظم * كه شد اقليم تصديقش مسلم
ز مهرش روز دين را روشنائى * به دو اهل يقين را آشنائى
سيهدل كى كند اين قول باور * تفاوتهاى دوران بين ز واور
آوردهاند كه اميه بن خلف بلال رض را كه بنده او بود بانواع آزارها عذاب مىكرد تا از دين برگردد و هر زمان آتش ربّانى در باطن او افروختهتر بود بيت
آنجا كه منتهاى كمال ارادت است * هر چغد جور بيش محبّت زيادت است
روزى صديق رضى اللّه عنه ديد كه اميه او را بر خاك گرم افگنده بود و سنگهاى تفسيده بر سينه وى نهاده و او درين حال احد احد مىگفت ابو بكر صديق رضى اللّه عنه دل برو سوخت و گفت اى اميه واى بر تو اين دوست خداى را چند عذاب مىكنى اميه گفت يا ابا بكر اگر دلت برو مىسوزد او را از من بخر گفت به چند مىفروشى گفت عوض مىكنم او را به نسطاس رومى و او غلامى بود از آن صديق رضى اللّه عنه و ده هزار دينار از روى قيمت استعداد داشت و صديق رضى اللّه عنه او را گفته بود كه اگر ايمان آرى آن مال كه تو دارى و در ان تجارت مىكنى به تو بخشم نسطاس مسلمان نمىشد و دل صديق رضى اللّه عنه ازو ملول بود چون اين كلمه از اميه شنيد غنيمت شمرده نسطاس را با تمام استعداد او را بداد و بلال رض را بستد و فى الحال به اميد ثواب اخروى آزاد كرد و حق سبحانه تعالى اين سوره فرستاد و از سيرت صديق رض خبر داد و فرمود كه هر كه مال را نفقه كرد و پاداش آن را تصديق نمود
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى
پس زود باشد كه آسانى دهيم وى را براى طريقه نيكو كه سبب آسانى و راحت باشد يعنى عملى كه او را به بهشت رساند كه يسرد روح درو است
وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى
و اما كسى كه بخل كرد بمال خود يا به گفتن كلمه توحيد و بىنياز ديد خود را از ثواب خداى و بدين سبب بموجبات آن رغبت ننمود
وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى
و تكذيب كرد خصلت نيكوتر را كه تدين است بدين اسلام يا وعده حق را باور نداشت
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى
پس مهيّا گردانيم مر او را براى صفتى كه مؤدى به دشوارى و محنت بود يعنى كردارى كه او را به دوزخ برد
وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى
و دفع نمىكند ازو عذاب را مال او كه بدان بخل كرد چون بميرد يا بسر درآيد يعنى بيفتد در قبر يا در قعر دوزخ
إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى
به درستى كه بر ماست بيان كردن حق و باطل و وعد وعيد
وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى
و به درستى كه ما راست آن سراى عقبه و اين سراى پيشين كه دنيا است چون مالك هر دو ملك مائيم هر چه خواهيم عطا فرمائيم
فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى
بس بيم مىكنيم شما را اى اهل مكه به آتشى كه زبانه زند
لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى
نيايد درو و بطريق لزوم و دوام مگر بدبخت ترا يعنى اميه يا ابو جهل
الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى
آن كسى كه تكذيب كرد پيغمبر را در وى بگردانيد از ايمان و طاعت .