وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ
و آورده شود آن روز جهنّم را در خبرست كه هفتاد هزار زمام باشد مر دوزخ را و هفتاد هزار فرشته بر هر زمامى جمع شده مىكشند و دوزخ از خشم كافران مىجوشد و مىخروشد تا بعرصات آرند و بر چپ عرش بدارند و در ان محل هيچ ملك مقرب و پيغمبر مرسل نماند الا كه از هول و هيبت به زانو درآيد و مىگويد يا رب نفسى نفسى و حضرت ما عليه الصلاة و السّلام مىفرمايد كه يا رب امتى امتى و جهنّم مىگويد ما لى و ما لك يا محمد ص ترا با من و مرا با تو چه كار حق سبحانه مرا بر تو حرام گردانيده است -
يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ
آن روز ياد كند انسان گناهان خود را يا پند گيرد و آگاه شود از قباحت اعمال خويش
وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى
و كجا باشد مر او را منفعت ياد كردن يا پند گرفتن چه محل تذكر دنيا باشد نه عقبى و چون بنده بيند كه پند گرفتن سود نمىدارد از روى حسرت
يَقُولُ يا لَيْتَنِي
گويد اى كاش كه
قَدَّمْتُ لِحَياتِي
پيش مىفرستادم عمل خيرى را براى زندگى من درين عالم
فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ
پس آن روز عذاب نكند كسى
عَذابَهُ أَحَدٌ
مثل عذاب خداى هيچ يكى از مردمان
وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ
و بند نكند بسلاسل و اغلال هيچكس مانند بند كردن خداى يعنى كسى قادر نبود بر عذاب كردن و مقيد ساختن كسى را در ان روز زيرا كه فرمان مر خداى را باشد و گويد خداى در دنيا نزديك مرگ با مؤمن
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
اى نفس آرام گرفته بذكر من كه شاكر بودى در نعمت و صابر بودى در محنت
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ
بازگرد از دنيا بسوى موعد پروردگار خود را
راضِيَةً مَرْضِيَّةً
در حالتى كه پسندكننده آنچه به تو دادهاند پسنديده نزديك خداى و چون روز قيامت شود گويد
فَادْخُلِي فِي عِبادِي
پس درآيى در زمره بندگان شايسته من
وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
و درآيى به بهشت من مقصود ازو جنتها است با زمره مقربان و نزديكان و خاصان حضرت من
سورة البلد
مكّيّة و هى عشرون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ
سوگند مىخورم بدين شهر يعنى مكّه معظمه
وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ
و حال آنكه تو فرود آمده بدين شهر با آنكه مكه موضع امن و مثابه خلق و محل حج و مكان بيت الحرام است قسم را بوى مقيد ساخت بحلول حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم درو تا معلوم شود كه شرف مكان بمكين است قطعه
اى كعبه را ز يمن قدوم تو صد شرف * وى مرده را از مقدّم پاك تو صد صفا بطحا
ز نور طلعت تو يافته فروغ * يثرب ز خاكپاى تو با رونق و بها
و گفتهاند تو حلالى شهر مكه يعنى هر چه خواهى از قتال و آنچه بر ديگران حرام است يك ساعت بر تو حلال خواهد بود و اين وعده است بفتح مكّه و قتل بعضى در اين از قبيل سبق نزول حكم است بر فعل .