إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ
به درستى كه پروردگار تو هر آئينه خداوند گذرگاه است چنانچه فوت نشود چيزى از ان كس كه در مرصاد نشسته و مترصد گذرندگان است همچنان هيچ چيز فوت نمىشود از حق سبحانه چه همان را مىبيند و مىشنود و هيچ برو پوشيده نيست بيت هم نهان داند و هم آنچه نهانتر باشد .
يعلم السر و اخفى صفت حضرت اوست
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ
پس اما آدمى را يعنى ابى بن خلف چون مبتلا كند مر او را پروردگار او يعنى آزمايش كند به توانگرى و نيكوحالى
فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ
پس گرامى كندش بجاه اقتدار و نعمت دهدش و معيشت برو فراخ گرداند و بهآسانى كار وى بسازد
فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ
پس گويد پروردگار من مرا بزرگ داشت و با من كرامتها فرمود
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ
و اما چون او را بيازمايد به درويشى و سختى
فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ
پس تنگ سازد برو روزى او را
فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ
پس گويد آفريدگار من خوار كرد مرا كافر كرامت خود را به توانگرى داند و اهانت خود را به درويشى و اين از قصور نظر و قلّت فهم است چه آسايش درويشى بىحد و آرام درويشان فزون از عدست بيت
اى دل اگر بديده تحقيق بنگرى * درويشى اختيار كنى بر توانگرى
كَلَّا
نه آن چنانست كه گمان بردهاند كافران بلكه كرامت به طاعت است و ذلّت به معصيت ان اكرمكم عند اللّه أتقاكم و بدانيد كه من نه شما را به فقر و تنگدستى اهانت مىكنم
بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ
بل اهانت شما بدان است كه گرامى نمىداريد يتيم را و نفقه نمىدهيد ايشان را
وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ
و تحريض نمىكنيد يكديگر را بر دادن طعام به درويشى
وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ
و مىخوريد مال ميراث را
أَكْلًا لَمًّا
و مىخوريد مال ميراث را خوردن سخت و بسيار يعنى جمع مىكنيد ميان حلال و حرام و زنان و كودكان را ميراث نمىدهيد و بهرهاى ايشان را خود مىخوريد
وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا
و دوست مىداريد مال را دوستى فراوان با حرص و شراه
كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا
حقا كه چون شكسته شود زمين شكستنى يعنى پاره پاره گردد
وَ جاءَ رَبُّكَ
و بيايد آيات قدرت و آثار هيبت پروردگار تو يعنى ظاهر شود
وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا
و بيايند فرشتگان به عرصه محشر صفى پس از صفى بحسب منازل و مراتب خود و در تفسير امام ابو الليث رحمه اللّه مذكورست كه اهل هر آسمان على حده صفى باشند .