عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ
بر تختهائى آراسته مىنگرند به انبيا به چيزى كه از ان شادمان و فرحناك مىگردند يا بكفار نظر مىكنند در دوزخ و عذاب ايشان مشاهده مىنمايند
تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ
بشناسى تو اى نگرنده در رويهاى ايشان
نَضْرَةَ النَّعِيمِ
تازگى نعمتهاى بهشت و طراوت لذتهاى آن
يُسْقَوْنَ
آشاميده مىشوند يعنى بديشان مىآشامانند
مِنْ رَحِيقٍ
از شراب خالص سفيد خوشبوى
مَخْتُومٍ
مهر كرده آنيه او
خِتامُهُ مِسْكٌ
مهر او بجاى گل مشك است و گفتهاند ختم آشاميدن او به رائحه مشك است و مهر به جهت آن كننده تا دست كسى بدان نرسد و ابرار خود مهر آن بردارند
وَ فِي ذلِكَ
و درين شراب
فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ
بايد كه رغبت كنند رغبتكنندگان يعنى عملى بجاى آرند كه سبب استحقاق شرب آن گردد
وَ مِزاجُهُ
و آميختگى رحيق
مِنْ تَسْنِيمٍ
از آب چشمه كه تسنيم است در تبيان از ابن عباس رضى اللّه عنه نقل كرده كه تسنيم اسم آبى است كه از تحت عرش به بهشت مىريزد و آن اشرف اشربه بهشت است
عَيْناً يَشْرَبُ
چشمه كه مىآشامند
بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
از ان چشمه نزديكشدگان بارگاه عنايت يعنى ايشان صرف آن مىنوشند و ممزوج به ابرار مىدهند صاحب انوار فرموده كه چون مقربان مشغول بما سوى نشدهاند يعنى به محبّت غير محبّت حق را نياميختهاند شراب ايشان صرف است و آنها كه محبّت ايشان آميخته باشد شراب ايشان ممزوج به شراب ديگر باشد بيت : -
ما شراب عيش مىخواهيم بىدردى غم * صافنوشان ديگراند - و دردنوشان ديگراند
در بحر الحقائق آورده كه رحيق اشارت است به شراب خالص از كدورت خمار كونين و اوانى مختومه وى قلوب اوليا و اصفيااند كه ختام او مسك محبت است و تسنيم اعلى مراتب محبّت است يعنى محبّت ذاتيه و مقربان اهل فنا فى اللّه و بقا باللّهاند و تا كسى بر بساط قرب در مجلس انس و رياض قدس از دست ساقى رضا جرعه ازين شراب ناب بچشد بوى از سرّ اين سخنان بمشام جان وى نرسد بيت : -
سرمايه ذوق دو جهان مستى عشق است * آنها كه ازين مى نچشيدند چه دانند
آوردهاند كه صناديد قريش هرگاه فقراى صحابه رض را چون عمار و خباب و صهيب و بلال و امثال ايشان رضى اللّه عنهم بديدندى به ايشان سخريه و استهزا كردندى آيت آمد كه
إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا
به درستى كه آنان كه شرك آوردهاند
كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا
هستند از آنان كه گرويدهاند
يَضْحَكُونَ
مىخندند
وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ
و چون بگذرند به مؤمنان
يَتَغامَزُونَ
غمزه مىكنند به چشمها يعنى اشارتهاى نمايند به جهت استهزاء و در كشاف آورده كه روزى مرتضى على كرم اللّه وجهه با نفرى از مسلمانان مىگذشت جمعى از منافقان بخنديدند و به چشم و ابرو اشارتها كرده طريق استهزاء پيش آوردند و نزد ياران خود رفته گفتند رأس رئيس ما امروز اصلع بود يعنى على رضى اللّه عنه ، بدين سخن بسيار مىخنديدند هنوز على رض به مسجد پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم نرسيده بود كه اين آيتها فرود آمد كه مجرمان و منافقان بر مؤمنان مىخندند و به چشم و ابرو و غمزه مىكنند .