وَ يُسْقَوْنَ
و آشاميده شوند
فِيها
در بهشت
كَأْساً كانَ
خمرى كه باشد
مِزاجُها زَنْجَبِيلًا
آميزش او زنجبيل يعنى بياميزند آن شراب را بزنجبيل بهشت چه زنجبيل طرب آرند و لذّت بخشنده است
عَيْناً فِيها
و آن زنجبيل چشمهايست در بهشت
تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا
نام نهاده شده بسلسبيل و آن منقاد بود و روان هرجا كه بهشتى خواهد توانند برد و گفتهاند آسان در حلق رود و زود بگوارد
وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ
و طواف كنند بر آن ابرار و نيكوكاران
وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ
پسران گوشوارداران يا جاويد مانده بر حال طفوليت
إِذا رَأَيْتَهُمْ
چون بينى ايشان را اى بيننده
حَسِبْتَهُمْ
پندارى از صفاى لون و درخشندگى چهره ايشان را
لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً
مرواريد افشانده شده از صدف بمعنى تر و تازه كه هنوز دست كسى بدان نرسيده است و در رونق و آبدارى آن قصورى پيدا نشده
وَ إِذا رَأَيْتَ
و چون بنگرى و نظر كنى
ثَمَّ
آنجا يعنى در بهشت
رَأَيْتَ نَعِيماً
ببينى نعمتها كه در وصف نگنجد
وَ مُلْكاً كَبِيراً
و ملكى بزرگ كه زوال به دو راه نيابد و در خبر آمده كه فروتر كسى از اهل بهشت كه نظر كند در ملك خود هزارساله راه بيند و منتهاى مملكت خود را مشاهده كند چنانچه مبتداى آن را ملاحظه مىنمايد و بقولى ملك كبير نفاذ مشيّتست كه هر چه خواهد ميسر گردد يا ايستادن ملائكه بوقت درآمدن بديشان و در فصول آورده كه نعيم راحت اشباح است و ملك كبير لذت ارواح نعيم ملاحظه دارست و ملك كبير مشاهده ديدار و دار بيدار هيچ كار نيايد الجار ثم الدار بيت -
ايها الاخوان تا چند انتظار آن نگار * زاهدان فردوس مىجويند و ما ديدار يار
عالِيَهُمْ
زبر بهشتيان يعنى لباس زبرين ايشان
ثِيابُ سُندُسٍ
جامهاى ديبا نازك
خُضْرٌ
سبز است
وَ إِسْتَبْرَقٌ
و ديباى محكم سفته
وَ حُلُّوا
و پيرايه بسته شوند
أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ
به دستوانها از نقره و اين مخالف آن نيست كه يحلون فيها من اساور من ذهب چه جمع و معاقبه ممكن است
وَ سَقاهُمْ
و بياشاماند ايشان را
رَبُّهُمْ
پروردگار ايشان
شَراباً طَهُوراً
شرابى پاك از ادناس و ارجاس يا پاككننده از غل و غش و مقاتل رح گويد كه طهور چشمهايست بر در بهشت كه هر كه از ان بياشامد در دل او حقد و حسد بلكه هيچ صفتى بد نماند و گفتهاند پاككننده دل از ميل بما سواى اللّه تا التذاذ يابد به لقاى او و باقى ماند به بقاى او و البقاء فى اللقاء تمام العطاء بيايد دانست كه جوى كوثر در بهشت خاصه حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم است و ذكر آن در سوره كوثر خواهد آمد انشاءالله تعالى و چهار جوى ديگر از ان متقيان است آب و شير و خمر و عسل و شمه از ان در سوره محمد مرقوم شده است و دو چشمه از ان اهل خشيت است فيهما عينان تجريان و دو چشمه از ان اصحاب يمينست فيهما عينان نضاختان و اين چهار چشمه در سوره الرحمن جل ذكره آمده و ديگر شراب رحيق از ان ابرارست و چشمه تسنيم از آن مقربان و اين هر دو در سورة المطففين مذكور خواهد شد و دو چشمه از آن اهل بيتست كافور و زنجبيل كه آن را سلسبيل خوانند و شراب طهور نيز از ان ايشانست و محققان آن را شراب شهود گويند كه مرآت دل نوشنده را بلوامع انوار اسرار قدم روشن ساخته پذيرائى عكوس نقوش ازل و ابد گرداند و وقت و حال او را چنان صافى سازد كه كه مطلق اقذار اثنينيت و شوائب غيريت در مشارع وحدت نماند و رنگ دوگانگى بيگانگى مبدل گردانيده جام و مدام را يك رنگ سازد بيت
همه جام است و نيست گوئى مى * يا مدام است و نيست گوئى جام
و عارفى گفته است كه فردا بزمنشينان دار القرار ابرار را يك حبور و سرور خواهند نوشايند و شراب ظهور خواهند چشانيد امروز بادهنوشان خمخانه افضال را اينقدر از ان نصيبى تمام دادهاند نظم
از سقاهم ربهم بين جمله ابرار مست * در جمالى لايزالى هفت و پنج و چار مست
تن چو سايه بر زمين جان پاك عاشقان * در بهشت عدن تجرى تحتها الانهار مست
خود چه جاى عاشقان كز جام توحيد خدا * كوه و صحرا و جبال و جمله اشجار مست
پس ابرار را گويند .