فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ
پس هر كه خواهد كه پند گيرد به دو پند گيرد به آن
وَ ما يَذْكُرُونَ
و ياد نكنند او را
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
مگر آنكه خداى خواهد كه ياد كنند
هُوَ أَهْلُ التَّقْوى
اوست سزاوار از آنكه ازو ترسند
وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ
و سزاوار آمرزيدن ترسندگان
سورة القيمة
مكّيّة و هى اربعون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - لا أُقْسِمُ
لاى نافيه در فعل قسم براى تاكيد بود پس معنى اينست كه هر آئينه سوگند مىخورم
بِيَوْمِ الْقِيامَةِ
بروز رستخيز
وَ لا أُقْسِمُ
و البته سوگند ياد مىكنم
بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
بنفس ملامتكننده و مراد نفس متّقيه است كه نفس مقصّره را ملامت مىكند بتقصير طاعت در قيامت يا نفسى كه خود را ملامت كند پيوسته در تقصيرات خود و اگرچه اجتهاد او بسيار بود در عبادات يا نفس مطمئنه كه هميشه لائمست مر نفس امّاره را جواب قسم آنكه شما برانگيخته خواهيد شد آوردهاند كه عدى بن ربيعه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم را از احوال قيامت پرسيد و بعد از اخبار آن حضرت ص را گفت كه اگر آن روز را معاينه بينم باور نكنم آيا اين استخوانهاى متفرقه با هم مجتمع شود آية آمد
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ
آيا مىپندارد آدمى يعنى عدى بن ربيعه
أَلَّنْ نَجْمَعَ
آنكه جمع نخواهيم كرد
عِظامَهُ
استخوانهاى پراگنده او را مراد نفس اوست كه عظام قالب آنست
بَلى
آرى جمع كنيم پس بايد كه داند ما را كه
قادِرِينَ
توانائيم
عَلى أَنْ نُسَوِّيَ
بر آنكه راست كنيم
بَنانَهُ
سرهاى انگشتان او را يعنى سلاميّات او را با وجود صغر و لطافت آن جمع كنيم تا با استخوانهاى بزرگ چه رسد
بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ
بلكه مىخواهد عدى يا جنس آدمى
لِيَفْجُرَ
آنكه دروغ گويد
أَمامَهُ
بهآنچه او را در پيش است از بعث و حساب
يَسْئَلُ
مىپرسد به استهزا كه
أَيَّانَ
كى خواهد بود
يَوْمُ الْقِيامَةِ
روز رستخيز
فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ
پس چون خيره شود چشم
وَ خَسَفَ الْقَمَرُ
و تيره گردد ماه
وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ
و جمع كرده شوند آفتاب و ماه يعنى ايشان را با يكديگر مجتمع ساخته در دريا افگند .