تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1313

مساهمون:

ص١٣١٣
ثُمَّ قُتِلَ
پس ملعون باد
كَيْفَ قَدَّرَ
چگونه اندازه گرفته
ثُمَّ نَظَرَ
پس نظر كرد در امر قرآن كرّتى ديگر
ثُمَّ عَبَسَ
پس روى ترش كرد كه موجب طعن نيافت در ان يا در حضرت پيغمبر نگريست و روى ترش كرد
وَ بَسَرَ
و پيشانى در هم كشيد بطريق كراهيت يا بخنديد
ثُمَّ أَدْبَرَ
پس روى گردانيد از حق يا از پيغمبر بر حق
وَ اسْتَكْبَرَ
و گردنكشى كرد از متابعت او
فَقالَ
پس گفت
إِنْ هذا
نيست اين كه محمد مىگويد
إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ
مگر جادوى كه تعليم گرفته شود از سحره
إِنْ هذا
نيست اين
إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ
مگر سخن آدمى ابا فكيهه و حبر و يسار
سَأُصْلِيهِ
زود باشد كه درافكنم وليد را
سَقَرَ
در دركه پنجم از دوزخ كه نامش سقرست
وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ
و چه چيز ترا دانا كرد كه چيست سقر
لا تُبْقِي
آتشى كه باقى نگذارد گوشت و پوست و عروق و اعصاب و عظام بر هيچ دوزخى بلكه همه را بسوزاند و باز حق سبحانه نو سازد اجزاى او را
وَ لا تَذَرُ
دوست بازندارد ديگرباره تا نسوزد
لَوَّاحَةٌ
آتشى سياه‌كننده
لِلْبَشَرِ
مر پوست كافران را كه
عَلَيْها
بر ان آتش
تِسْعَةَ عَشَرَ
نوزده ملك يا نوزده صف از ايشان موكل باشند در تبيان از بن عازب رضى اللّه عنه ، روايت كرد كه گروهى از يهود سؤال كردند حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم را از خزنه دوزخ آن حضرت دو بار باصابع يدين اشارت فرمود و در كرّت دويم ابهام يمنى را امساك كرد و اين آيت در تصديق آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم نازل شد و يهود مسلم داشتند كه اين سخن مطابق قول توريت است و در تخصيص اين عدد مفسّران و مذكّران تكلفات كرده‌اند و از جمله آنكه تسعه اكثر آحاد است و عشر اقل عشرات پس اين عدد جامع بود ميان اكثر قليل كه آن نه است و اقل كثير كه آن ده است و بواقى وجوه در جواهر التفسير مذكور است و در اخبار آمده است كه بعد از نزول اين آيت ابو جهل گفت اى معشر قريش زبانيه از نوزده بيش نيستند آيا ده تن يكى از شما آنها را دفع نتواند كرد ابو الأسد بن كلدة بن خلف الجمحى گفت من هفده را كفايت كنم ده را به پشت و هفت را به شكم و شما دو باقى را كفايت كنيد و روايتى آنست كه گفت من در پيش شما بر صراط بروم و ده را بر دست راست و نه را به چپ دفع كنم و بگذريم به سلامت و به بهشت درآييم آيت آمد كه
وَ ما جَعَلْنا
و ما نگردانيده‌ايم
أَصْحابَ النَّارِ
خازنان دوزخ را
إِلَّا مَلائِكَةً
مگر فرشتگان كه قوىترين خلق‌اند و در معالم آورده كه رئيس خزنه دوزخ مالك است و با او هژده تن‌اند و چشمهاى ايشان چون برق درخشنده و انياب ايشان يعنى دندانهاى ايشان چون حصارهاى بلند مستحكم زبانه‌هاى آتش از دهن ايشان بيرون مىآيد و ميان دو دوش ايشان مسافت سير يك‌ساله باشد يكى از ايشان به يك‌دفعه هفتاد هزار كافر را در هر گوشه دوزخ كه خواهد بيفگند و ذكر ملائكه براى دفع سخن كلده است تا بداند كه ايشان ملائكه‌اند نه بشر يعنى او مىگويد كه من همه را كفايت مىكنم و نمىداند كه ايشان آدمى نيستند بلكه فرشتگانند غلاظ شداد و تمام آدميان طاقت ديدار يك فرشته ندارند تا به مقاومت چه رسد
وَ ما جَعَلْنا
و نساخته‌ايم
عِدَّتَهُمْ
شماره‌هاى ايشان كه نوزده‌اند
إِلَّا فِتْنَةً
مگر عددى اندك كه سبب فتنه باشد
لِلَّذِينَ كَفَرُوا
مر آنان را كه كافر شدند يعنى استهزا كنند و استبعاد نمايند كه نوزده تن چگونه بيشتر ثقلين را عذاب خواهند كرد
لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ
و تا بىگمان شوند آنان كه
أُوتُوا الْكِتابَ
داده شده‌اند كتاب را چه قرآن را يابند كه مصدق توريت است
وَ يَزْدادَ الَّذِينَ آمَنُوا
و تا بيفزايد آنان را كه گرويده‌اند
إِيماناً
گرويدنى بدين سخن يا بسبب تصديق اهل كتاب .