وَ جَمَعَ
و جمع كرده است مال دنيا را
فَأَوْعى
پس در باردان كرده نگاه داشته و حق خداى تعالى ؟ ؟ ؟ كرده
إِنَّ الْإِنْسانَ
به درستى كه آدمى
خُلِقَ
آفريده شده است
هَلُوعاً
حريص بر جمع مال فانى و بخيل از اداى حقوق ربانى در لباب از مقاتل نقل مىكند كه هلوع جانورى است در پس كوه قاف كه هر روز هفت صحرا را از گياه خالى مىكند يعنى همه حشايش آن را مىخورد و آب هفت دريا را مىآشامد و در گرما و سرما صبر ندارد و هر شب در انديشهء آن است كه فردا چه خواهم خورد پس حق سبحانه و تعالى آدمى را در بىصبرى و انديشهء روزى بدين تشبيه مىكند نظم
جانورى را كه بجز آدمى است * معده چو پر شد سبب بىغمى است
آدمى است آنكه بسيرى بود * بر سر سيرى غم روزى بود
خورد همه عمر ز بيش و ز كم * روزى هر روزه ز خوان كرم
و ز ره حرص و املش همچنان * هيچ غمى نيست بجز فكر نان
إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ
چون برسد او را ضررى مانند فقر و مرض
جَزُوعاً
جزعكننده باشد و فريادزننده
وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ
و چون برسد او را نيكى مثل صحت و توانگرى
مَنُوعاً
منعكننده باشد نفس خود را از طاعت و مال را از نفقه كردن در راه حق و همه آدميان برين منوال مخلوق شدهاند
إِلَّا الْمُصَلِّينَ
مگر نمازگزارندگان
الَّذِينَ هُمْ
آنان كه ايشان
عَلى صَلاتِهِمْ
بر نماز خود
دائِمُونَ
پيوستگانند يعنى به هيچ شغلى از ان باز نمانند و گفتهاند در وقت اداى صلاة ساكناند و چپ و راست التفات نمىنمايند
وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ
و آنان كه در مالهاى ايشان
حَقٌّ مَعْلُومٌ
حقى است دانسته شده مثل زكات مقدّره و صدقات موظّفه
لِلسَّائِلِ
براى درويش خواهنده
وَ الْمَحْرُومِ
و براى محتاجى كه نخواهد
وَ الَّذِينَ يُصَدِّقُونَ
و آنان كه تصديق كردهاند
بِيَوْمِ الدِّينِ
بوقوع روز جزا و نشانه تصديق قيامت اشتغال است بطاعات و عبادت
وَ الَّذِينَ هُمْ
و آنان كه ايشان
مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ
از عذاب آفريدگار خويش
مُشْفِقُونَ
ترسانند و علامت ترس الهى اجتناب از مناهى و ملاهى
إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ
به درستى كه عذاب پروردگار ايشان
غَيْرُ مَأْمُونٍ
مأمون نيست يعنى از ان ايمن نتواند بود كه البته بعاصيان خواهد رسيد
وَ الَّذِينَ هُمْ
و آنان كه ايشان
لِفُرُوجِهِمْ
مر فرجهاى خود را
حافِظُونَ
نگاهدارندگانند .