فَإِذا نُفِخَ
پس چون دميده شود
فِي الصُّورِ
در صور
نَفْخَةٌ واحِدَةٌ
يك دميدن كه نفخه صاعقه است
وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ
و برداشته شود زمين ،
وَ الْجِبالُ
و كوهها از اماكن خود بمجرّد قدرت كامله يا بتوسط زلزله و بادهاى سخت
فَدُكَّتا
پس درهم شكسته شوند زمين و كوه
دَكَّةً واحِدَةً
يك شكستنى و مانند هبا گردند
فَيَوْمَئِذٍ
پس آن هنگام
وَقَعَتِ الْواقِعَةُ
واقع شود واقع شونده يعنى قيامت قائم گردد
وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ
و بشگافد آسمان از طرف مجرّه
فَهِيَ
پس آسمان
يَوْمَئِذٍ
در آن روز
واهِيَةٌ
سست و ضعيف بود پس از قوّت و استوارى
وَ الْمَلَكُ
و فرشتگان
عَلى أَرْجائِها
بر كنارهاى آسمان باشند تا امر خداى دررسد و فرود آيند
وَ يَحْمِلُ
و بردارند
عَرْشَ رَبِّكَ
عرش پروردگار تو
فَوْقَهُمْ
بر زبر ملائكه كه بر ارجاى آسماناند
يَوْمَئِذٍ
آن روز
ثَمانِيَةٌ
هشت ملك و امروز حاملان عرش چهاراند در معالم آورده كه در ان روز حمله عرش هشت باشند بر صورت بز كوهى از سمهاى ايشان تا زانو مسافت آن مقدارى بود كه از آسمانى تا به آسمانى و گفتهاند هشت صف از ملائكه عرش را بردارند كه ايشان را نداند الا خداى تعالى
يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ
در آن روز عرض كرده شويد به خدا از براى محاسبه
لا تَخْفى
پنهان نماند بر خداى
مِنْكُمْ
از كردار و گفتار شما
خافِيَةٌ
پوشيده كه هست يعنى خداى بر خفاياى شما مطلع است پس عرض و حساب نه از براى اطلاع است بر ان بلكه براى عدل است و افشاى احوال بر خلايق
فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ
پس اما آنكه داده شود
كِتابَهُ
كتاب نوشته عمل او
بِيَمِينِهِ
بدست راست او
فَيَقُولُ
پس گويد از روى سرور
هاؤُمُ اقْرَؤُا
بيائيد و بخوانيد
كِتابِيَهْ
كتاب مرا كه درينجا عملى نيست كه من از اظهار آن شرم دارم در تبيان آورده كه اين كتابى ديگر است به غير كتاب الاعمال كه حفظه نوشتهاند درو بشارت جنّت است و بس ، چه كتاب حفظ ، ميان بنده خداوند است و كسى آن را نهبيند و نخواند پس صاحب آن كتاب گويد
إِنِّي ظَنَنْتُ
به درستى كه من بيقين دانستم
أَنِّي مُلاقٍ
آنكه من بينندهام
حِسابِيَهْ
حساب خود را يعنى مىدانستم كه مرا حساب خواهند كرد و آن را آماده شدم
فَهُوَ
پس آنكس
فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ
در زندگانى باشد پسنديده ، صافى از كدورت و مقرون به حرمت و حشمت .