إِنَّا بَلَوْناهُمْ
به درستى كه ما آزموديم اهل مكه را بقحط و غلا در زوال نعمت
كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ
همچنانكه آزموديم ما اهل باغ ضروان را بزوال ميوه آوردهاند كه در نواحى صنعا از ولايت يمن مرد صالحى را باغى بوده در روز ميوه چيدن درويشان را بخواندى و بساطى در زير درخت بيفگندى و هر ميوه كه داشت و دست بدان نرسيدى يا باد از درخت بيفگندى تا بر طرف بساط افتادى به درويشان دادى و ده يك از حاصل آن نيز به درويشان قسمت كردى چون آن عزيز وفات كرد پسران او گفتند مال اندك است و عيال بسيار اگر ما چنان كنيم كه پدر ما مىكرد معيشت بر ما تنگ گردد على الصباح كه درويشان را خبر نباشد برويم به ميوه بريدن و برين سوگند خوردند چنانچه حق تعالى مىفرمايد
إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ
ياد كن چون سوگند خوردند وارثان ضروان كه پنهان از فقراء بچينند ميوه آن باغ را در حالتى كه داخل باشند در وقت صباح يعنى بامداد پگاه پس چنين سوگند خوردند
وَ لا يَسْتَثْنُونَ
و استثنا نكردند يعنى نگفتند ان شاء اللّه تعالى در شبى كه اين نيت كردند و بخفتند قضاى ازلى نازل شد
فَطافَ عَلَيْها
پس بيامد بدان باغ
طائِفٌ
بلاى طوافكننده
مِنْ رَبِّكَ
از پروردگار تو
وَ هُمْ نائِمُونَ
و ايشان يعنى پسران كه وارث بودند خفتگان
فَأَصْبَحَتْ
پس گشت باغ ايشان به آن بلا
كَالصَّرِيمِ
مانند آن باغى كه ميوه آن چيده و بريده باشند بر وجهى كه هيچ باقى نماند ايشان ازين حال غافل از خواب درآمدند
فَتَنادَوْا
پس ندا كردند يكديگر را
مُصْبِحِينَ
درآمدگان بصباح يعنى وقت صبح بخواندند همه يكديگر را و گفتند
أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ
آنكه بامداد بيرون آئيد بسوى درودن كشت خود يعنى ثمار كشته خود
إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ
اگر هستيد شما برندگان ميوه و آن باغ مشتمل بود بر خرمانيان پس دلها برداشته روى بباغ نهادند
فَانْطَلَقُوا
پس رفتند بجانب باغ
وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ
و ايشان سخن آهسته و نرم مىگفتند تا كسى نشنود و مضمون سخن
أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ
آنكه بايد كه درنيايد امروز بر شما يعنى در باغ شما درويشى تا بهره نگيرد و از حصّه ما كم نشود
وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ
و بامدادان برفتند بجانب باغ بر قصد منع مساكين ، توانايان به اعتقاد خود بر چيدن و بريدن ميوه
فَلَمَّا رَأَوْها
پس آن هنگام كه ديدند باغ را بخلاف آنچه گذاشته بودند
قالُوا
گفتند با يكديگر
إِنَّا لَضَالُّونَ
به درستى كه ما كه گمكردگانيم راه باغ خود را چه باغ ما ديروز پرميوه بود و اين باغ از ميوه تهى است بعضى از ايشان تامل كردند و دانستند به نشانيهاى در و ديوار كه آن باغ ايشانست گفتند .