سورة القلم
مكّيّة و هى اثنتان و خمسون آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - ن
حروف مقطع دلالت بر اعداد دارد بقانون حساب و قول بعضى آن است كه غايت ملك اين امت از شمار آن توان دانست اما فهم هر كس بدان نرسد و يهود بعضى از ان گرفتند و برخى فروگذاشتند و بر ايشان مشتبه شد چنانچه در آل عمران گذشت و بعضى علماء آن را مفاتيح اسماى الهى دانند چنانچه در حرف نون گفتهاند كه مفتاح اسم نور و ناصرست و در معالم گويد كه آخر است از حروف الرحمن و گويند اسم سوره است يا لوح است از نور يا نام نهريست در بهشت يا قسم است به نصرت حق سبحانه مؤمنان را و اشهر آنست كه نون اسم ماهى است و مراد به آن جنس باشد يا ماهى كه زمين بر پشت او است و او را ليوثا گويند يا بهموت و در وسيط باسناد درست خود از ابى هريره رضى اللّه عنه نقل كرده كه وى گفته كه شنودم از رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم كه اوّل چيزى كه خداى بيافريد قلم بود پس نون را بيافريد و آن دوات است و قلم از ان دوات نوشته آنچه بود و هست و باشد و برين تقدير حق سبحانه سوگند ياد فرمود بدوات
وَ الْقَلَمِ
و بقلم اعلى كه از نورست و طول او ما بين السماء و الارض و گويند مراد قلمى است كه به دو كتابت كنند و فوائد آن در مصالح دين و دنيا بسيارست
وَ ما يَسْطُرُونَ
و ديگر سوگند خورد بهآنچه مىنويسند حفظه از احكام وحى و يا آنچه ايشان را فرمايد در تبيان از ابن هضم نقل فرموده كه نون دهن است و قلم زبان و ما يسطرون آنچه حفظه بر بنده مىنويسند حق تعالى بدينها سوگند خورد جواب قسم اينست كه
ما أَنْتَ
نيستى تو اى محمد
بِنِعْمَةِ رَبِّكَ
به نگاهداشت پروردگار خود
بِمَجْنُونٍ
ديوانه جواب وليد مغيره است كه آن حضرت ص را مىگفت معلم مجنون و در بحر الحقائق آورده كه كلمه نون اشارت است بعلم اجمالى مندرج در احديت ذاتيه جمعيه و قلم مشير است بعلم تفصيلى مندرج در وحدانيت اسمائيه پس حق سبحانه قسم ياد كرده بعلم اجمالى كاين در احديت و بعلم تفصيلى ثابت فرموده در وحدانيت و بهآنچه قلم كشيم او از دوات قديم نوشته يعنى حروف الهيه مجرده علويه و كلمات ربانيه مركبه سفليه جوابش اين كه تو به نعمت پروردگار خود مستور نيستى يعنى بر تو نپوشيدهاند از اسرار ازل و ابد
وَ إِنَّ لَكَ
و به درستى كه مر ترا
لَأَجْراً
مزدى و ثوابى است بر كشيدن بار نبوّت
غَيْرَ مَمْنُونٍ
منت نانهاده يعنى حق تعالى بىواسطه كسى كه ازو منت بايد كشيد به تو عطا كرده يا غير مقطوع يعنى مزدى بر دوام كه هرگز انقطاع به آن راه نيابد
وَ إِنَّكَ
و به درستى كه تو
لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
بر دين بزرگى كه اسلام است يا بر خوئى بزرگ كه آن خوى كس را نبود چه از قوم خود تحمل مىكنى آنچه كس قوت تحمل آن نيست و گفتهاند مراد از خلق قرآن است كه حق سبحانه ارزانى داشته بود و از عائشه رضى اللّه عنها سؤال كردند از خلق رسول صلى اللّه عليه و سلّم و چگونگى آن فرموده كه خلق آن حضرت ص قرآن بوده فى سلسلة الذهب نظم
بود هم بحر مكرمت هم كان * گوهرش كان خلقه القرآن
وصف خلق كسى كه قرآن است * خلق را نعت او چه امكان است
محمد حكيم قدس سره فرمود كه هيچ خلقى بزرگتر از خلق محمد ص نبوده چه او مشيت خود را بازداشته خود را به كلى با حق گذاشت امام قشيرى رح گفته كه نه از بلا منحرف شد و نه از عطا متصرف گشت و گفتهاند او را هيچ مقصدى و مقصودى جز خداى نبود و شمه از حقائق اخلاق آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم در رساله مرآة الصفا فى صفات المصطفى مذكور شده و در جواهر التفسير نيز مسطورست
فَسَتُبْصِرُ
پس زود باشد كه بينى اى محمد
وَ يُبْصِرُونَ
و ببينند معاندان تو از اهل مكّه يعنى بدان وقت كه عذاب نازل شود بر ايشان معلوم گردد
بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ
كه كدام است از شما در فتنه و بلايا كدام گروه است از شما ديوانه يعنى بدانند كه ديوانه توئى يا ايشان .