تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1281

مساهمون:

ص١٢٨١
فَلَمَّا رَأَوْهُ
پس آن هنگام كه بينند موعود را كه قيامت است
زُلْفَةً
نزديك خود
سِيئَتْ
بد گردد و زشت شود
وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا
رويهاى آنها كه كافر شدند يعنى اثر غم و اندوه بر چهره‌هاى ايشان پيدا گردد
وَ قِيلَ
و گفته شود يعنى خزنه دوزخ ايشان را گويند
هذَا الَّذِي كُنْتُمْ
اين آن است كه بوديد شما كه پيوسته
بِهِ تَدَّعُونَ
به دو تمنا مىكرديد و در طلب او استعجال مىنموديد امام زاهد رح فرموده كه همواره كافران تمناى مرگ پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم مىكردند و آرزوى هلاك ياران وى مىداشتند حق سبحانه حبيب ع خود را فرمود كه
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ
بگو خبر كنيد مرا
إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ
اگر هلاك گرداند خدا مرا
وَ مَنْ مَعِيَ
و آنان را كه با من‌اند از مؤمنان
أَوْ رَحِمَنا
يا به بخشد بر ما و اجل ما را در تاخير افگند
فَمَنْ
پس كيست آنكه
يُجِيرُ الْكافِرِينَ
زنهار دهد كافران را
مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ
از عذابى دردناك يعنى مرگ ما شما را سود ندارد و حيات ما دفع عذاب از شما نكند مراد آنست كه نجات‌دهنده شما از عذاب الهى جز ايمان و توحيد نيست پس در انتظار مرگ ديگران بودن چه فائده دهد
قُلْ
بگو اى محمد ص آنكه ايمان به دو سبب نجات است
هُوَ الرَّحْمنُ
اوست خداى بزرگ بخشايش
آمَنَّا بِهِ
گرويده‌ايم بوى
وَ عَلَيْهِ
و برو نه بر غير او
تَوَكَّلْنا
توكّل كرده‌ايم و كار خود به دو بازگذاشته‌ايم
فَسَتَعْلَمُونَ
پس زود بود كه بدانيد يعنى بعد از مشاهده عذاب معلوم كنيد كه فى نفس الامر
مَنْ هُوَ
كيست از ما و شما آنكه او
فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
در گمراهى هويدا است
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ
بگو خبر دهيد مرا
إِنْ أَصْبَحَ
اگر گردد
ماؤُكُمْ
آب شما يعنى آب چاه زمزم يا آب بير ميمون حضرمى
غَوْراً
فرورفته به زمين چنانچه دلو و رسن بدان نرسد
فَمَنْ
پس كيست آنكه
يَأْتِيكُمْ بِماءٍ
بيارد براى شما آبى
مَعِينٍ
جارى يا ظاهر چنانچه همه كس بينند در آثار آمده كه بعد از تلاوت اين آيت بايد گفت كه اللّه ربنا و رب العالمين در تفسير زاهدى مذكور است كه زنديقى شنيد كه معلمى شاگرد خود را تلقين مىكرد كه فمن ياتيكم بماء معين آن ملعون جواب داد كه بالمعول و المعين يعنى به بيل و مددگاران آب را بازآرند شبانه نابينا شد و هاتفى آواز داد كه اينك از آب چشمه چشم تو غائب شد بگو تا بمعول و معين بازآرند و فى المثنوى المعنوى مثنوى -
فلسفى و منطقى مستهان * مىگذشت از سوى مكتب آن زمان چونكه بشنيد آيتى آن ناپسند * گفت آريم آب را ما بر بلند يا به زخم بيل و تيزىّ بتر * آب را آريم از پستى زبر شب به خفت و ديد از يك شير مرد * زد طپانچه هر دو چشمش كور كرد گفت هان زين چشمه چشم اى شقى * با تبر نورى برآر ار صادقى زود برجست و دو چشمش كور ديد * نور فائض از دو چشمش ناپديد .