إِنَّ رَبَّكَ
به درستى كه آفريدگار تو
هُوَ أَعْلَمُ
او داناتر است
بِمَنْ ضَلَّ
به كسى كه گمراه شد
عَنْ سَبِيلِهِ
از راه او كه راست و چنان كس فى الحقيقة ديوانه بود
وَ هُوَ أَعْلَمُ
و او داناتر بود
بِالْمُهْتَدِينَ
به راهيافتگان بكمال عقل كه مؤمناناند
فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ
پس فرمان مبر تكذيبكنندگان يعنى مشركان مكّه را كه ترا بدين آبا دعوت مىنمايند
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ
دوست مىدارند كه تو نرمى كنى با ايشان و سرزنش نكنى بر شرك
فَيُدْهِنُونَ
پس ايشان نيز چربزبانى و نرمى كنند و بر دين تو طعنه نزنند
وَ لا تُطِعْ
و فرمانبردارى منمائى
كُلَّ حَلَّافٍ
هر سوگندخورنده را به دروغ كه ابو جهل است يا اخنس بن شريق يا اسود بن عبد يغوث و اصح و اشهر وليد مغيره است كه سوگند به دروغ بسيار خوردى
مَهِينٍ
سست راى يا خوار و بىمقدار
هَمَّازٍ
عيبكننده در عقب مردم يا طعنهزننده در روى ايشان
مَشَّاءٍ
رونده
بِنَمِيمٍ
به سخنچينى ميان مرد يا غمزهكننده
مَنَّاعٍ
بازدارنده
لِلْخَيْرِ
مر خير را يا منعكننده از ايمان و احسان
مُعْتَدٍ
ستمكننده و از حد درگذرنده
أَثِيمٍ
بسيار گناه يا زيانكار
عُتُلٍّ
سختروى و درشتخوى
بَعْدَ ذلِكَ
پس ازين همه عيبها
زَنِيمٍ
حرامزاده كه پدر او معلوم نباشد آوردهاند كه وليد مغيره هيجدهساله بود كه مغيره دعوى كرد كه من پدر اويم و او را به خود گرفت و در تفسير زاهدى مذكورست چون رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم اين آيت را در انجمن قريش بر وليد خواند بهر عيبى كه رسيده در خود بازيافت مگر حرامزادگى با خود گفت من سيد قريشم و پدر من مردى معروف است و مىدانم كه محمد ص دروغ نگويد در نيم كه گفت چگونه اين مهم را بر سر آرم شمشير كشيده نزد مادر آمد القصه بتهديد بسيار از مادر اقرار گرفت كه پدر تو در قصد زنان جرأتى نداشت كه او را برادرزادگان بودند چشم پر ميراث وى نهاده مرا رشك آمد غلام فلان را به مزد گرفتم و تو فرزند اوئى و دليل روشن بر صدق قول آن زن شدّت خصومت وليد است و ستيزه او به آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بيت
جرم و گناه مدعى از فعل مادر است * كورا خطائى او را و خاكسار كرد
أَنْ كانَ
آيا براى آنكه هست و حفص بر يك همزه خواند بطريق خير يعنى به جهت آنكه اوست
ذا مالٍ
خداوند مال
وَ بَنِينَ
و خداوند پسران چنين كس را فرمان مىبرى
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ
چون خوانده شود
آياتُنا
آيتهاى كلام ما
قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
گويد اينها افسانه پيشينيان است
سَنَسِمُهُ
زود باشيد كه علامت كنيم به داغ
عَلَى الْخُرْطُومِ
بر بينى او يا سياه روى سازيم او را يا عيب او آشكارا سازيم كه نتواند پوشانيد در انوار آورده كه در روز بدر بينى او را زخمى رسيد و اثر آن باقى ماند .